اندی- دارم می روم به تهران

+Watch Video



حاجی واشنگتن
ايتاليا و ايتاليايي
بهار
بلوط
ا. ش
از پشت يك سوم
From Berkeley
بایرامعلی
خورشيد خانم
تمشك
ماکان
یغورت
آذرستان
زن نوشت
خانم حنا
ميرزا پيكوفسكي
آقا حميدرضا
آن سوی دیوار
نق نقو
آلوچه خانوم
شبیر
مریم
علف هرزه‌
FarNice
دختر كولي
روژ
سرزمین رویایی
مريم گلي
جيرجيرك
آزاده عصاران
عسل بانو
کرمانیان
خيلي دور، خيلي نزديك
مرا زندگي کن
صبا بی‌قرار
*قاصدک
Iran-Italiano
سام كوچولوي عزيز
سارا و پاییز
رویاهای گمشده
Gargle me
اميد معماريان
روز برمی آید
ساعت شنی
از زندگی
زندگي روي ترن هوايي
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
«
If I was a...
| Main | »

آرزو ها

April 25, 2007

آذر خانم منو دعوت كرده براي بازي آرزو ها , من هم بايد اجرا كنم, آخه مگر ميشه حرف آذر جان را اجرا نكرد, ميشه؟ نه جان شما نمي شه

آرزو مي كنم كه رئيس جمهور بعدي آمريكا از حزب دمكرات باشه, و روزي برسه كه اين رئيس جمهور فعلي و اطرافيانش بخاطر گندكاري هايي كه در دنيا كردن و وحشت و تبعيضي كه در آمريكا براي اهداف خودشون راه انداختن رسواي عالم بشن

آرزو دارم كه روزي ايران كشوري بشه كه در اون زندان فقط جاي آدم كش ها و خلاف كار ها باشه, روزي برسه كه آزادي بيان و مردم سالاري كه از زمان مشروطيت در جامعه ما براش مبارزه شده ديگه يك روياي صد ساله نباشه بلكه يك حقيقت باشه

آرزو مي كنم كه در زندگيم فرصت اينو داشته باشم كه محبت هايي كه اطرافيانم بهم كردن و جبران كنم, از مادرم كه كه تمام زندگيشو براي من گذاشته تا اين خانم كه استاد من هستن و من از ته دل دوستشون دارم و خيلي بهشون مديون هستم

آرزو مي كنم كه در طول عمر من يكبار جام جهاني فوتبال در ايران انجام بشه

آخري رو هم نمي گم , پيش خودم نگه مي دارم , نه جان شما نمي گم اصرار نكنيد ִִִִִ


نمي دونم از چه كسي دعوت كنم چون با خيلي از شما ها تازه آشنا شدم نمي دونم كه اين بازي رو كرديد يا نه به همين علت از كساني دعوت مي كنم كه از دوستان بلاگي قديمي من هستن پس آقا سيروس ايتاليايي و خانم فارنايس كه نمي شه از قدرت نوشتنش گذشت



12:24 PM

Comments

wow ! مرسی ... :) فردا حتمن مینویسمش :)
بعدش باید چند نفر رو دعوت کرد ؟

FarNice | April 25, 2007 12:54 PM

فكر كنم پنج نفر

اعلي حضرت حاج آقا | April 25, 2007 12:57 PM

اون دو آرزوی اولی ما هم شریک! در مورد همشون هم: آمین

علیرضا قراباغی | April 25, 2007 1:49 PM

در باره نام "اعلیحضرت حاج آقا "
یک کشیشی در جلفای اصفهان شراب می انداخت . پرنده ای روی انگور های تخمیر شده نشست و شروع کرد به خوردن ... کشیش پرنده را "کیش" کرد ... پرنده بال زد و رفت روی بام کلیسا چلقوز کرد ... کشیش نگاهی به پرنده کرد وگفت و گفت :
پا دار سوخته !... اگه مسلمونی چرا شاراب می خوری ... اگه ارمنی هستی چرا می رینی به خاج؟ (صلیب)
حالا حاج آقا ! اگه اعلیحضرتی چرا .....؟ اگه حاجی آقا هستی چرا؟.....
همین !

manuchehr | April 25, 2007 4:59 PM

آمین. مخصوصا آخریش

بایرامعلی | April 25, 2007 6:18 PM

جناب منوچهر شما آرشيو را بخوانيد جوابتان را مي گيريد كه چرا ما هم شراب مي خوريم و هم مي رينيم به خاجִִִ همين

اعلي حضرت حاج آقا | April 25, 2007 11:12 PM

منم ارزومو بگم؟ يه ارزوي محال دارم.اي كاش.... من ديگه هيچ اميدي ندارم .اينقدر نا اميدم كه حتي نمي تونم ارزوشو بكنم. راستي مهران جان ترجمه نكردي؟

ازده86 | April 26, 2007 6:50 AM

آزاده جان چي رو؟

اعلي حضرت حاج آقا | April 26, 2007 6:57 AM

امیدوارم همه آرزوهات برآورده بشه. البته اینجا ایرانه آرزو مفهوم چندانی نداره!

محمد | April 29, 2007 12:40 PM

Post a comment