




ياد اون روزها هنوز عذابم مي ده ولي وقتي ١١ سال از اون جامعه دوري و ديگه از اون روزها دراطرافت خبري نيست فكرمي كني كه او روز ها هم ديگه براي هميشه تموم شدن ولي ديدن اون صحنه مثل يك سيلي بود كه به صورتم خورد اون روزها هنوز هستن ولي من ديگه نيستم
دلم گرفته, به خودم فشار مي آرم كه همه چيز رو فراموش كنم , از يك طرف به خودم ميگم اصلا به من چه! من اين همه سختي و بيچارگي كشيدم چه شب هايي روتوي اين غربت از تنهايي و بي پولي به صبح رسوندم و چه روزهايي با هزار پستي و بلندي به شب كه از اون جامعه فرار كنم, حالا هم به من ربطي نداره من همون بهتر به دنبال آرزوهاي آمريكايي خودم باشم, ولي نمي شه, هر كار هم بكنم به هرجا هم برم اون خراب شده مادرمه, مادر آدم اگر جند هم باشه مادر آدمه, دلم براي هم وطن هام مي سوزه دلم براي بچه هاي ايران مي سوزه ديروز تو سر زن هاي ايران زدن كه كشف حجاب كنن امروز توي سرمون مي زنن كه تحميل حجاب كنن, دلم براي اون مردمي مي سوزه كه هيچ وقت نتونسته خودش باشهִ
اي كاش مي شد كاري كرد اي كاش مي شد راهي پيدا كرد براي اين همه بدبختي براي اون هايي كه اونجا هستن و با سركوب براي بي اهميت ترين مسائل در زندگي روزها رو سر مي كنن و براي ماها كه اينجا هستيم و براي اين همه رسوايي كه در كشور مادريمون اتفاق مي افته هرروز با سيلي صورتمون رو سرخ نگه مي داريم
آخه بي شرفي تا كي؟ دروغ تا چه حد؟ تحميل با كدوم اجازه؟بوي كثافت و لجن تا چه اندازه؟ كجاييد سربداران نسل من, كجاييد, شهرزاد قصه گو داره به آخر خط قصه هاش مي رسه