Al Bano & Romina Power - Felicita

+Watch Video



آن سوی دیوار
بهار
ميرزا پيكوفسكي
حاجی واشنگتن
بلوط
خيلي دور، خيلي نزديك
ماکان
نق نقو
آقا حميدرضا
Iran-Italiano
آذرستان
شبیر
مریم
از پشت يك سوم
کرمانیان
رویاهای گمشده
بایرامعلی
خورشيد خانم
مرا زندگي کن
تمشك
آلوچه خانوم
From Berkeley
سرزمین رویایی
زن نوشت
عسل بانو
FarNice
Gargle me
مريم گلي
روژ
صبا بی‌قرار
اميد معماريان
سارا و پاییز
ايتاليا و ايتاليايي
آزاده عصاران
خانم حنا
جيرجيرك
دختر كولي
روز برمی آید
ا. ش
علف هرزه‌
ساعت شنی
از زندگی
یغورت
زندگي روي ترن هوايي
سام كوچولوي عزيز
*قاصدک
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
« | Main |
Inferno
»

شقايق اي گل هميشه عاشق

April 29, 2007
عصباني ام, خيلي عصباني ام از ديروز كه فيلم كذايي دستگيري دختري رو در تهران ديدم حالم بدجوري بهم ريخته ִ صداي اون دختر كه داشت فرياد مي زد از سرم بيرون نمي ره, ديدن اون صحنه ها مثل يك فلاش بك بود, ياد اون سالها افتادم ياد اون روزهاي خفه كه پر بود از تظاهر و دروغִ اون روزهايي كه هيچ وقت دلم براشون تنگ نمي شه خوب بودن و بهتر بودن در تظاهر كردن به مومني و مسلماني بود نه به تقوا و درستكاري, اون روزها كه براي بهتر بودن مجبور بودم در صف جماعت مدرسه به دروغ نماز بخونم اون روزها كه خودم نبودم بلكه مترسگي بودم كه با سليقه جامعه تزيين شده بود

ياد اون روزها هنوز عذابم مي ده ولي وقتي ١١ سال از اون جامعه دوري و ديگه از اون روزها دراطرافت خبري نيست فكرمي كني كه او روز ها هم ديگه براي هميشه تموم شدن ولي ديدن اون صحنه مثل يك سيلي بود كه به صورتم خورد اون روزها هنوز هستن ولي من ديگه نيستم

دلم گرفته, به خودم فشار مي آرم كه همه چيز رو فراموش كنم , از يك طرف به خودم ميگم اصلا به من چه! من اين همه سختي و بيچارگي كشيدم چه شب هايي روتوي اين غربت از تنهايي و بي پولي به صبح رسوندم و چه روزهايي با هزار پستي و بلندي به شب كه از اون جامعه فرار كنم, حالا هم به من ربطي نداره من همون بهتر به دنبال آرزوهاي آمريكايي خودم باشم, ولي نمي شه, هر كار هم بكنم به هرجا هم برم اون خراب شده مادرمه, مادر آدم اگر جند هم باشه مادر آدمه, دلم براي هم وطن هام مي سوزه دلم براي بچه هاي ايران مي سوزه ديروز تو سر زن هاي ايران زدن كه كشف حجاب كنن امروز توي سرمون مي زنن كه تحميل حجاب كنن, دلم براي اون مردمي مي سوزه كه هيچ وقت نتونسته خودش باشهִ

اي كاش مي شد كاري كرد اي كاش مي شد راهي پيدا كرد براي اين همه بدبختي براي اون هايي كه اونجا هستن و با سركوب براي بي اهميت ترين مسائل در زندگي روزها رو سر مي كنن و براي ماها كه اينجا هستيم و براي اين همه رسوايي كه در كشور مادريمون اتفاق مي افته هرروز با سيلي صورتمون رو سرخ نگه مي داريم

آخه بي شرفي تا كي؟ دروغ تا چه حد؟ تحميل با كدوم اجازه؟بوي كثافت و لجن تا چه اندازه؟ كجاييد سربداران نسل من, كجاييد, شهرزاد قصه گو داره به آخر خط قصه هاش مي رسه


5:07 AM