عمل جراحي
جمعه هفته پيش بخاطر عمل جراحي ام كه قراره فردا انجام بشه رفتم چند تا آزمايش خون بدهم يكي از اين آزمايش ها تست آزمايش براي ويروس اچ آي وي بود همون ويروسي كه بعدها تبديل به ايدز مي شه, يادمه ٥ سال پيش براي اداره مهاجرت آمريكا اين آزمايش تست رو داده بودم و ايندفعه دفعد دومم بود...
ادامه
اين ويديو را ببينيد و به اتحاد ايمان بياوريد...
ادامه
دنياهاي مجازي دانشگاه شهر بازي
اوايل كه اين بازي وبلاگي مد شده بود خيلي خوشم اومد, همون بازي يلدا رو مي گم خيلي حال داد ولي الان خيلي لوس شده, راستش يك كم هم اعصاب خورد كنִ اما وقتي بانوي پايتخت نشين ما تمام وبلاگرهاي آشناي كاليفرنيايي رو به جهاد خواندند نميشه لبيك نگفت چه مي شه كرد در ولايت ما اعلي حضرت تاج...
ادامه
فردا امتحان دايناميك دارم, كتاب رو بستم گذاشتم گوشه اتاق ديگه هرچي بادا باد, قبول شدم خيلي خوشحال مي شم اگر نه با پررويي تمام دوباره ترم آينده ميرم سر كلاس, من بيدي نيستم كه با اين باد ها بلرزم دور از جون همتون من هفته آينده يك عمل جراحي دارم, چيز مهمي نيست از اين قرتي بازي هاست...
ادامه
ما را چه به خوشبختي
دنياي ما مجازيست, دنياي ما حرف ها و انديشه هاي روزانه ماست, دنياي ما فقط يك ايران ديجيتال هست, دنيايي كه آزاديش اي كاش يك آرزو نبودִ اما عكس ها صورت خونين آن معصوم مجازي نيست, آن عكس ها حقيقي تر است از ما هستن, از ما كه ناجوانمردانه همچنان خوابيده ايمִآن عكس ها سندي هستند از حقيقت يك...
ادامه
غريبه
اون شب براي اولين بار در گوشه رقاصخانه سر نبش خيابان پنجم و فلسوم ديدمش, زيبا و باشكوه در لباسي مشكي با گل هايي سفيد به ديوار تكيه داده بود و من در حالي كه ملكول هاي الكلي مارتيني در سلول هاي بدنم جشن راه انداخته بودن به او نزديك شدمִ لبخند زدم, لبخند زد بي اختيار دست هايم...
ادامه
زن ذليل
وقتي كوچيك بودم در خانه پدربزرگم يك بي بي گل بود كه در كارهاي خانه و آشپزي كمك ميكرد, اين بي بي گل خدابيامرز هر وقت از دست من عصباني ميشد مي گفت الهي زن ذليل بشي بچه! حالا دوران عوض شده, در اين وبلاگستان ما چند نفري هستن كه نشستن براي خودشون فلسفه فمينيستي مي ريسن و مي...
ادامه
كرمون خودمون
بايد اعتراف كنم كه من وقتي كارم گير داره ويا دلهره دارم بدجوري دلم براي كرمان و خانواده ام تنگ مي شه اين روزها هم دلهره عجيبي دارم احساس تنهايي عميقي مي كنم احساس شكست مي كنم, حالا شكست از چي نمي دونمִ امروز خانم دكتر احمدنيا چند تا عكس از كرمان برايم فرستادن كه بقول همشهريام دلمو همچو...
ادامه
بدجوري سرم شلوغه, ديروز داشتم به كارهايي كه قراره برسم فكر مي كردم بعد از يك سري حساب هاي ذهني به اين نتيجه رسيدم كه روزها بايد ٢٦ ساعته باشه تا من بتونم به همه كارهايم برسم و چون چنين چيزي غير ممكنه به همين دليل من بايد از ٨ ساعت خوابم در روز كم كنمִ(اي داد بيداد قراره...
ادامه
راستش وقتي اين دايناميك رو مي خونم مثل اين شاگردي هستم كه اين امتحان بالا رو دادهִִִִ گيج مي شم وقتي به مسئله ها نگاه مي كنمִ اي خدايا معجزه اي كن من اين كلاس رو پاس كنمִִִִִ اگر پاس بشه كلاه ام رو از خوشحالي مي اندازم بالا به خداִִִִִִ...
ادامه
آبجي جون ها و عشق سرعت
كنسرت آبجيز و كيوسك هم كه اينقدر منتظرش بوديم تموم شدִ من ديگه غلط بكنم در اجراي كنسرت كمك كنم, بابام دراومد از بس دويدم بالا و پايين , دو تا نخاله هم كه فكر مي كردن ما خريم اون ها عاقل مي خواستن سر ما رو كلاه بگذارن با بليط ٤٠ دلاري برن قسمت ٧٠ دلاري مچ شون...
ادامه
درد دل
حالم زياد خوش نيست, اينو بگم كه بدونيد!!! من بايد اين رو در زندگي ام قبول كنم كه همه چيز نمي تونه وفق مرادم باشه, همه چيزنمي تونه طبق برنامه ازقبل تعيين شده پيش بره ִ خدايي خدا من هر موقع براي يك چيز برنامه ريزي كردم طبق برنامه پيش نرفتهִ يك گند حسابي هم هفته پيش زدم, قرار...
ادامه