Al Bano & Romina Power - Felicita

+Watch Video



نق نقو
سارا و پاییز
شبیر
آن سوی دیوار
حاجی واشنگتن
آذرستان
بهار
از پشت يك سوم
ميرزا پيكوفسكي
مریم
Gargle me
کرمانیان
ايتاليا و ايتاليايي
From Berkeley
خورشيد خانم
تمشك
بلوط
صبا بی‌قرار
ماکان
جيرجيرك
بایرامعلی
عسل بانو
خيلي دور، خيلي نزديك
آلوچه خانوم
آزاده عصاران
آقا حميدرضا
سرزمین رویایی
روز برمی آید
رویاهای گمشده
Iran-Italiano
مرا زندگي کن
زن نوشت
ا. ش
خانم حنا
اميد معماريان
مريم گلي
علف هرزه‌
FarNice
ساعت شنی
روژ
از زندگی
یغورت
دختر كولي
زندگي روي ترن هوايي
سام كوچولوي عزيز
*قاصدک
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
« April 2007 | Main | June 2007 »

عمل جراحي

May 29, 2007
جمعه هفته پيش بخاطر عمل جراحي ام كه قراره فردا انجام بشه رفتم چند تا آزمايش خون بدهم يكي از اين آزمايش ها تست آزمايش براي ويروس اچ آي وي بود همون ويروسي كه بعدها تبديل به ايدز مي شه, يادمه ٥ سال پيش براي اداره مهاجرت آمريكا اين آزمايش تست رو داده بودم و ايندفعه دفعد دومم بود... ادامه

May 26, 2007
اين ويديو را ببينيد و به اتحاد ايمان بياوريد... ادامه

دنياهاي مجازي دانشگاه شهر بازي

May 25, 2007
اوايل كه اين بازي وبلاگي مد شده بود خيلي خوشم اومد, همون بازي يلدا رو مي گم خيلي حال داد ولي الان خيلي لوس شده, راستش يك كم هم اعصاب خورد كنִ اما وقتي بانوي پايتخت نشين ما تمام وبلاگرهاي آشناي كاليفرنيايي رو به جهاد خواندند نميشه لبيك نگفت چه مي شه كرد در ولايت ما اعلي حضرت تاج... ادامه

May 22, 2007
فردا امتحان دايناميك دارم, كتاب رو بستم گذاشتم گوشه اتاق ديگه هرچي بادا باد, قبول شدم خيلي خوشحال مي شم اگر نه با پررويي تمام دوباره ترم آينده ميرم سر كلاس, من بيدي نيستم كه با اين باد ها بلرزم دور از جون همتون من هفته آينده يك عمل جراحي دارم, چيز مهمي نيست از اين قرتي بازي هاست... ادامه

ما را چه به خوشبختي

May 21, 2007
دنياي ما مجازيست, دنياي ما حرف ها و انديشه هاي روزانه ماست, دنياي ما فقط يك ايران ديجيتال هست, دنيايي كه آزاديش اي كاش يك آرزو نبودִ اما عكس ها صورت خونين آن معصوم مجازي نيست, آن عكس ها حقيقي تر است از ما هستن, از ما كه ناجوانمردانه همچنان خوابيده ايمִآن عكس ها سندي هستند از حقيقت يك... ادامه

غريبه

May 19, 2007
اون شب براي اولين بار در گوشه رقاصخانه سر نبش خيابان پنجم و فلسوم ديدمش, زيبا و باشكوه در لباسي مشكي با گل هايي سفيد به ديوار تكيه داده بود و من در حالي كه ملكول هاي الكلي مارتيني در سلول هاي بدنم جشن راه انداخته بودن به او نزديك شدمִ لبخند زدم, لبخند زد بي اختيار دست هايم... ادامه

زن ذليل

May 17, 2007
وقتي كوچيك بودم در خانه پدربزرگم يك بي بي گل بود كه در كارهاي خانه و آشپزي كمك ميكرد, اين بي بي گل خدابيامرز هر وقت از دست من عصباني ميشد مي گفت الهي زن ذليل بشي بچه! حالا دوران عوض شده, در اين وبلاگستان ما چند نفري هستن كه نشستن براي خودشون فلسفه فمينيستي مي ريسن و مي... ادامه

كرمون خودمون

May 15, 2007
بايد اعتراف كنم كه من وقتي كارم گير داره ويا دلهره دارم بدجوري دلم براي كرمان و خانواده ام تنگ مي شه اين روزها هم دلهره عجيبي دارم احساس تنهايي عميقي مي كنم احساس شكست مي كنم, حالا شكست از چي نمي دونمִ امروز خانم دكتر احمدنيا چند تا عكس از كرمان برايم فرستادن كه بقول همشهريام دلمو همچو... ادامه

May 13, 2007
بدجوري سرم شلوغه, ديروز داشتم به كارهايي كه قراره برسم فكر مي كردم بعد از يك سري حساب هاي ذهني به اين نتيجه رسيدم كه روزها بايد ٢٦ ساعته باشه تا من بتونم به همه كارهايم برسم و چون چنين چيزي غير ممكنه به همين دليل من بايد از ٨ ساعت خوابم در روز كم كنمִ(اي داد بيداد قراره... ادامه

May 8, 2007
راستش وقتي اين دايناميك رو مي خونم مثل اين شاگردي هستم كه اين امتحان بالا رو دادهִִִִ گيج مي شم وقتي به مسئله ها نگاه مي كنمִ اي خدايا معجزه اي كن من اين كلاس رو پاس كنمִִִִִ اگر پاس بشه كلاه ام رو از خوشحالي مي اندازم بالا به خداִִִִִִ... ادامه

آبجي جون ها و عشق سرعت

May 6, 2007
كنسرت آبجيز و كيوسك هم كه اينقدر منتظرش بوديم تموم شدִ من ديگه غلط بكنم در اجراي كنسرت كمك كنم, بابام دراومد از بس دويدم بالا و پايين , دو تا نخاله هم كه فكر مي كردن ما خريم اون ها عاقل مي خواستن سر ما رو كلاه بگذارن با بليط ٤٠ دلاري برن قسمت ٧٠ دلاري مچ شون... ادامه

درد دل

May 3, 2007
حالم زياد خوش نيست, اينو بگم كه بدونيد!!! من بايد اين رو در زندگي ام قبول كنم كه همه چيز نمي تونه وفق مرادم باشه, همه چيزنمي تونه طبق برنامه ازقبل تعيين شده پيش بره ִ خدايي خدا من هر موقع براي يك چيز برنامه ريزي كردم طبق برنامه پيش نرفتهִ يك گند حسابي هم هفته پيش زدم, قرار... ادامه