




بدون شك براي من هيچ كس به اندازه مادرم در زندگي ام تاثير گذار نبوده, مادري كه تمام آروزها و خواسته هاشو كنار گذاشت تا من به آرزو هايم برسم, او تنها كسي بود كه منو باور داشت حرفهايم رو قبول مي كرد و به من هميشه اعتماد بنفس مي داد, زمانيكه قسمتي از آرزو هايم رو به ديگر اطرافيانم مي گفتم برايم مي خنديدن ولي مادرم بود كه مي گفت همت كن به خدا توكل كن هيچ چيز نشد نداره, اين زن بود كه منو تشويق كرد كه ترك وطن كنم, مي گفت خانه وقتي سياهه بايد رفتִخدا طول عمر به اين زن بدهִ
زندگي در ايتاليا منو عوض كرد, يادمه كه وقتي كه به ايتاليا رسيدم اولين كاري كردم قبله نما رو بيرون آوردم تا قبله رو پيدا كنم هروقت آشپزي مي كردم تمام ظرف هاي غذايم رو مي شستم با خودم از آشپزخانه به اطاقم مي آوردم كه مبادا هم خانه اي غير مسلمانم دست به آنها بزند ومن در ظرف نجس غذا بخورم, به چشم هاي نامحرم نگاه نمي كردم با جنس مخالف دست نمي دادم كه مبادا دستش منو حشري كند, دوران سياهي بود
اگر ايتاليا زندگي منو عوض كرد آمريكا منو خرد كرد,با بي رحمي منو تيكه تيكه كرد نه راه رفت داشتم نه راه برگشت بعد هم بالاي سرم ايستاد و گفت خودتو از نو بساز و من هنوز در حآل دوباره ساختن اون تيكه ها هستم وبا هر قيمتي شده اون رو خواهم ساخت چون مي دونم وقتي تموم شد كسي خواهم شد كه هميشه آرزوشو داشتم
روزي كه تقاضاي طلاقم رو امضا كردم و چشم هاي گريان سوار ماشينم شدم و براي هميشه به سن فرانسيسكو اومدم احساس بيچارگي مي كردم هيچ چيز در زندگي ام سرجايش نبود ناميد بودم ولي در دانشگاه با استادي آشنا شدم كه زندگي منو رو براي هميشه عوض كردִتجربياتش را بدون ادعا در اختيارم گذاشت راه و چآه رو بهم ياد داد تجربياتي رو برايم فراهم آورد كه منو براي هميشه عوض كرد, فرشته نجات بود يك فرشته نجات واقعي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از سارا , بهار و غزل البته اگر خواستن
دعوت مي كنم براي بازي
پִن:راستي يادم رفت خبر خوش امتحان دايناميك رو بدمִ امتحان اينقدر ساده بود كه من ٤٠ دقيقه تموم كردم, حالا نمي دونم ساده بود يا من خر خوني كرده بودم, از همه شماهايي كه يا زنگ زديد يا ايميل زديد و كامنت گذاشتيد و نگران بوديد واقعا ممنونم
Comments
از اولم میدونستم که پاستوریزه ای، عوض اینکه توی ایتالیا بری دنبال عشق و حال و اچ ای وی رفتی همش نماز خوندی
Siah | May 25, 2007 3:01 AM
آقا سر به سر من نگذار من نقطه ضعف گلدن گيتي از تو دارم
;-)
اعلي حضرت حاج آقا | May 25, 2007 3:04 AM
زیبا بود و به دور از ریا. خوشحالم که امتحان را خوب دادی و لابد عمل هم راحت بوده است.
علیرضا قراباغی | May 25, 2007 4:19 AM
خوشحالم که امتحان رو خوب دادی، درس خوندن در حین مستی کارسازه ظاهرا :D
ساعت شنی | May 25, 2007 9:18 AM
Alahazrata:
It was sweet. You wrote such a concise post about this, and mine is too long. Mehran, in whichever way and in however many pieces you may have been broken and reconstructed in the past, I am so glad you are who you are, just the way you are. Thanks for sharing such personal thoughts with us. Be good.
Nazy | May 25, 2007 9:32 AM
آره ساعت شني جان, مستي كه هم شراب اسپانيايي باشه هم ساكي ژاپني دايناميك كه چه عرض كنم اتم هم مي شكافه
والا روي من كه خيلي كارساز بود
;-)
Nazy jan I am going to read yours now
اعلي حضرت حاج آقا | May 25, 2007 12:35 PM
مرسي از دعوتت
و خوشحالم كه امتحانتو خوب دادي :)
بهار | May 25, 2007 1:09 PM
dear friend, thank you for the invitation, but i dont know what the subject of game is, actually the blog balout has been filtered over here, so would u please clarify if i'm supposed to confess something about my life like YALDA GAME or about some people who influenced me or what
stay shiny
سارا | May 26, 2007 12:23 AM
دعوت تان در اولین فرصت اجابت خواهد شد با احترامات خالصانه به جناب آن حاج آقای بزرگوار. از بابت امتحان ات
یوو هوو :) یک دستی هم به سر من بکش شایدامتحانات این بیچاره که من باشم هم پاس شود.
غزل | May 26, 2007 5:24 AM
دعوت شما در اولین فرصت احتمالی اجابت خواهد شد . از بابت امتحان یوهو دارام دام ( غزل خوشحالی می کند.) دستی هم بر سر این بیچاره بکش بلکه امتحانات اش پاس شود.
قسمت ایتالیا احتیاج به ویرایش صادقانه دارد.
غزل | May 26, 2007 5:28 AM
شديدا در مورد ويرايش موافقم
اعلي حضرت حاج آقا | May 26, 2007 5:53 AM
it's done
سارا | May 26, 2007 6:23 AM
hanoo in bazia edame dare?z ro nazashtam ,a roo hamshariat:P
Golpar | May 28, 2007 3:10 AM
?
اعلي حضرت حاج آقا | May 28, 2007 9:30 AM
دوست عزيز سلام ، اگر مي خواهيد آثار ادبي شما به صورت كتاب چاپ و منتشر شود، به قسمت لينك دوستان با عنوان " طرح انتشار كتاب ادبي ماه " در وبلاگ سروش آزادي سري بزنيد: www.ketabdan.blogfa.com
لطفا به دوستانتان هم اطلاع دهيد.
a.l | May 28, 2007 2:18 PM
Ala Hazrata: You have been very quiet, and I have to write my second comment on this post! How are you, and more importantly, WHERE are you? Thank you for having us watch the animals, so we wouldn't wonder what you are up to (bacheh gir avordi? sare maro shireh mimali?) Come on, a proper post please soon. I miss you.
Nazy | May 29, 2007 11:14 AM