Al Bano & Romina Power - Felicita

+Watch Video



بلوط
سرزمین رویایی
Gargle me
شبیر
مریم
کرمانیان
آذرستان
From Berkeley
بهار
ميرزا پيكوفسكي
از پشت يك سوم
رویاهای گمشده
مريم گلي
حاجی واشنگتن
مرا زندگي کن
ماکان
نق نقو
خيلي دور، خيلي نزديك
بایرامعلی
روژ
تمشك
خورشيد خانم
آلوچه خانوم
صبا بی‌قرار
اميد معماريان
آن سوی دیوار
سارا و پاییز
ايتاليا و ايتاليايي
آزاده عصاران
خانم حنا
جيرجيرك
زن نوشت
FarNice
عسل بانو
دختر كولي
آقا حميدرضا
روز برمی آید
Iran-Italiano
ا. ش
علف هرزه‌
ساعت شنی
از زندگی
یغورت
زندگي روي ترن هوايي
سام كوچولوي عزيز
*قاصدک
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
« | Main |
زن ذليل
»

كرمون خودمون

May 15, 2007
بايد اعتراف كنم كه من وقتي كارم گير داره ويا دلهره دارم بدجوري دلم براي كرمان و خانواده ام تنگ مي شه اين روزها هم دلهره عجيبي دارم احساس تنهايي عميقي مي كنم احساس شكست مي كنم, حالا شكست از چي نمي دونمִ

امروز خانم دكتر احمدنيا چند تا عكس از كرمان برايم فرستادن كه بقول همشهريام دلمو همچو مالش داد كه ميخاستم وراه بشم برم وركرمون

راستش اين عكس ها بدجوري دلمو تنگ كرد ديدن گنبد هاي كاهگلي ديدن بازار كرمان, ديدن چايخانه سنتي خاطرات بچه گيم رو زنده كرد نمي خواهم اينجا احساستي بشم هرچي توذهنم هست بنويسم ولي من هرجا برم هر كاره كه بشم آدم بشو نيستم دلم به همون كت كرمون بنده حالا شايد هم اين ١١سالي كه اونجا نبودم واقعيت هاي زشت آنجا رو رو فراموش كردم ولي در اين لحظه اي كه دارم اينها رو اينجا مي نويسم دلم پر مي زنه فقط براي يك نفس از هواي شهرم

همه عكس ها رو نمي گذارم اينجا چون خود خانم دكتر قراره بگذارن توي بلاگ خودشون ولي از اين يكي نتونستم بگذرم راستش اين عكس منو به گريه انداخت مدرسه من پشت اين بازار بود بعد از تعطيل شدن مدرسه ول مي شديم توي اين بازار براي خريدن كشك و لواشك و٥٠٠ يارد شمال اون فلكه يك سينما هست كه تعداد صندلي هاشو مي دونم و حتي مي دونم كدوماشون شكسته ان كدوماشون لق هستن كجا صدا بهتر مي آد كجا ميشه قايم شد كه دوتا سانس رو با يك بليط ديد و غيره آخه ١٨ سال كه من اونجا بودم همينطور بود مي دونم كه اين ١١ سال هم تغييري نكرده

يادش بخير,
اميدوارم كه خدا زود قسمت كنه من برم شهرمو دوباره ببينم


10:17 PM

Comments

ta jayi ke yadam miad man bara poste ghablitun ye comment gozashte budam! ye marg bar Dinamic az khodam dar karde budam, ama mibinam ke nist. agha jun zoodtar ye fekri bara webetun benamayid.
ba paragrafe avale neveshtatun be shedat hamzat pendari mikonam.ishalla emtehana ro khub midi.

maryam | May 15, 2007 10:42 PM

مريم جان ممنون از كامنت هات, بايد پول بدم اين سايت رو بزرگتر كنن, والا هنوز وقت نكردم ولي لطفا از كامنت نوشتن دست برندار خانم

اعلي حضرت حاج آقا | May 15, 2007 11:01 PM

سایت عکسهاتون فی ره! مگه مورد خاصی توی شهر و بازارچه هست که فی لرچی دلسوز مجبور شد ببندتش؟

sarah | May 16, 2007 1:03 AM

سلام! خسته كار و درس نباشي! نميدونم چرا اين روزها اكثر بلاگ هارو كه باز ميكنم بخونم همه در رابطه با وطن و دلتنگيها مي نويسند! به مولا علي اشك منو كه در آوردي منم دلم خيلي تنگ شده,شما كه منو نميشناسي وبلاگ هم ندارم كه با كسي درد و دل كنم اجازه بده اينجا چهار خط بنويسم و اشكي بريزم شايدكه مرحمي بشه واسه اين دل صاب مرده من. حاجي من به مولا خسته شدم,9سال از ايران بيرونم ديگه بريدم مشكلي هم تو كشوري كه زندگي ميكنم ندارم. ولي ديگه تصميمم رو گرفتم ميخوام برم ايران برم ننمو ببينم ديگه هم بر نميگردم . با اينكه با دوست دخترم 5سال دارم زندگي ميكنم اونم دوست دارم اينجا رو هم دوست دارم ولي ننمو بيشتر از همه اينا دوست دارم. به دختر مردم هم نميشه بگي بيا بريم ايران كه.الان حاجي به مولا 2ماه يه چشمم اشك يه چشم خون.دختره گريه ميكنه ساكت ميشه من ميرم تو بالكن اينه يه بچه شيش ماه زار زار گريه ميكنم.نميدونم چمه. خدايش اينجا هيچ مشكلي ندارم.كارم هم خوبه .خلاصه داستانش طولانيه سرتو درد نميارم.من كه كاسه كوزم رو جمع كردم دارم ميرم چون ديگه تصميم رو گرفتم.ولي حاجي خدايش غم غربت كه ميگن گريبان منو گرفته ول كنم نيس, من شنيده بودم هر چي بيشتر بموني سرد تر ميشي ولي برا من كه بر عكس بود الان يه هفت هشت ماهي ميشه كه ساز رفتن ميزنم. شما هم اگه دل تنگ شدي طاقت بيار و صبر كن از اين زحمتهاي كه كشيدي نتيجه بگري.من حاجي نتيجم رو گرفتم و ديدم بيشتر از ديگه بخوام بمونم يه جوراي ميبازم.خلاصه كه دم شما گرم و آسمون عشقت پر ستاره.
ببخش منو

masoud | May 16, 2007 8:42 AM

فعلا امتحان رو دریاب مهران عزیز! کرمان همونجور می مونه. نگذار دلتنگی بعث بشه از درس عقب بمونی. فعلا همه چیز به کنار، بجز کتاب! البته وبلاگ رو هم گاهی دریاب! یعنی به دلتنگی ما هم در مورد دوستان رحم کن!

علیرضا قراباغی | May 16, 2007 9:28 AM

درست میشه. جون حاجی. فعلا امتحانت را تموم کن بقیه رو خدا بزرگه

بایرامعلی | May 16, 2007 10:03 AM

Dear Alahazrat:

1. There are no "ugly truths" about Kerman--a city filled with lovely and loving people. Reading your post, I missed it, too, and I'm not even from kerman! The only thing I can offer you, again, is my stashof Koloumpeh in my freezer, if it makes you feel any better!

2. It's o.k. to feel sorry for yourself occasionally. Get over it quickly, though, because it wears you out. You have so much going for you Alahazrat Jan.

3. I knew that this Dynamics class was a b..., but I didn't realize it could do this to you my friend! I think you should get that smart guy you told us about in Stanford to go take the test for you!

4. This Agha Massoud who says he wants to go back to Iran to stay with his mother, is soooooooo going to come right back! It is in the nature of life for parents to sacrifice for their children. It is not in the nature of life for children to sacrifice for their parents. Agha Massoud stay where you are and build a wonerful life with the woman who cries so much for a man who is so selfishly leaving her! Dar Iran hich khabarai baraye shoma nist, and I doubt that your mother would want you to go and get depressed there. Be good Agha Massoud. Get a blog, too, it's good therapy!

5. Alahazrata, please hang in there.

Nazy | May 16, 2007 1:39 PM

من رفتم تا يكي از امتحان ها فينال رو بدم چقدر كامنت اومده

آقا مسعود بابا جان من شوخي كردم يك با بلند نشي بري ها يك ايميل بزن بيشتر با هام حرف بزنيم

نازي جان من اون كلمپه ها رو مي خواهم هاااا

اعلي حضرت حاج آقا | May 16, 2007 2:21 PM

سلام
ایشاالله زود بری کرمون-از دلتنگی درای...شاد باش و دیر زی

حامد | May 16, 2007 2:36 PM

آقا حامد عزيز اين ديرزي كه مي گي يعني چي؟

اعلي حضرت حاج آقا | May 16, 2007 4:37 PM

سلام
من که ساکن کرمان باشم و کلی هم اوقات فراغت دارم وهمیشه هم آزادی و ا رگ و مشتاق ولو هستم و الان هم سر باغملی دارم براتون کامنت میذارم بازم دلم واسه این خراب شده تنگه تا چه برسه به شما.
اگه عکسم خواستین بگین سه سوته براتون بگیرم بفرستم .
موفق باشید.

مرتضی | May 16, 2007 11:00 PM

salam
haletoon chetore?
man alirza hastam va mesle inke hamshahry hastim va hareshteh
mesle inke deletoon be kerman kheily tang shodeh
rastesh man tazah yek sali ast ke be kemran oomadam ghablan kerman naboodam
man be khatere mogheiate karim hamejeye kerman majbooram beram rastesh alhagh kerman zibatarin va ajib tarin tabiate iran ro dare.
akhiran be akasi alaghe peida kardam age doost dashte bashid baratooon aksaye jaleby az kerman ro miftrestam.
ghorbane shoma alireza

alireza | May 17, 2007 3:23 AM

کامنتون رو تو وبلاگ خانوم دکتر خوندم...بدجوری دلم به حالتون سوخت...امیدوارم زود برگردین وطن

ماکان | May 17, 2007 5:22 AM

آقا عليرضا جان نيكي و پرسش؟ آره آقا عكس ها رو بده بياد , ممنو ممنون از ديدارت

اعلي حضرت حاج آقا | May 17, 2007 10:38 AM

ایول شما کرمانی هستی؟خانواده مادری منم کرمانین
خداییش کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم

didar | May 17, 2007 11:04 AM

damet garm agha didar,Agha makan, agha morteza, bacheyahe kermon hame jamand

اعلي حضرت حاج آقا | May 17, 2007 1:57 PM

Post a comment