




گفت: پررويي
گفتم: عاشقم
گفت: ديوانه اي
گفتم: عاشقم
گفت بي صبري
گفتم ديوانه ام
لبخندش زيباترين مرواريد هاي دنيا بود و بوسه هايش خوشمزه ترين سيب سرخ حوا
رقصيدن در زير نور قرمز در آغوش يك غريبه حسي است كوچك ولي بي نظير , در عالم مستي درحالي كه مزه اپل مارتنيني همچنان زير زبانم بود براي اون غريبه اسم گذاشتم, درعالم بي وفاي مستي با اون غريبه در بالاي كوه آرارات عروسي كردم و دراون عالم رنگي درخانه كوچكمان در كنار ساحل كاتانيا پدر شدم
درعالم كوچك خودم درحالي كه در اون روياهاي بزرگ غرق شده بودم اون غريبه از من دور شد, بدون يك كلام بدون يك لبخند و در ميان رنگ هاي دودي ان اطاق تاريك گم شد
دقايقي بعد من در كوچه هاي شهر تنها درفكرآن روياها بودم ديگر از مزه اپل مارتيني خبري نبود ايندفعه آن سيب سرخ حوا بود كه سلول هاي بدنم را به وجد آورده بود
شب هاي سن فرانسيسكو پر از راز و رمز است
Comments
سلام بر حاجی
دنیا را به ساعتی خوشی بفروشم.و ساعتی را با دنیایی ناراحتی عوض نکنم.زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است.خوشحالم که درآن لحظه بودی و زندگی کردی و به ندای دلت بله گفنی.هر کسی این شجاعت را ندارد.(من منظورم همون فاعل هست.هر کسی که باشد.واقعی یا خیالی)شاد باش و دیر زی
حامد | May 19, 2007 11:37 AM
Very interesting experimental writing, Ala Jan. Good going. You pulled it off my friend. Keep on writing for us, please.
Nazy | May 19, 2007 3:16 PM
عجب سیب سرخ هایی ها!!!شب ها فرقی نداره مال کجا باشه، همیشه پر از راز و رمزه!
ماکان | May 19, 2007 9:21 PM
اعلي حضرتا! ما كشته مردهي اون سفرنامهتان بوديم. يحتمل كسالتي عارض شده كه ارادهي ملوكانه به سمت نگارش خاطرات و خطرات سفرهايتان ديگر ميلي ندارد
اين پاچهخواري را از يكي از چاكران بپزيريد و پليز كنتينيو آي ميس ايت!!!!
علف هرزه | May 20, 2007 7:33 AM
سلام بر حاج آقاي بزرگوار
خدا از اين شب هاي سانفرانسيسكو قسمت كنه بلند بگو آمين ( چشمك)
آقا من يه كمكي ميخواستم لوا گفت شما شايد بتوني كمكم كني منم يه ايميل براي آدرس gmailفرستادم اگه كمك كني ممنون ميشم
حميد رضا | May 20, 2007 10:27 AM
فوق العاده بود.. دوست دارم زودتر آپ های جدیدتون و ببینم
---------------------
پدر بزرگی در حیاط قدم میزد که شنید نوه ی کوچکش حروف الفبا را با صدایی شبیه به دعا خواندن تکرار میکند.. از او پپرسید:"چه میکنی؟"
دختر کوچولو توضیح داد:"دارم دعا میکنم اما نمیتوانم کلمات درستی مانند آنچه شما در دعاهایتان میگویید بیابم.بنابر این تمام حروف الفبا را میگویم... خداوند خودش آنها را برای من مرتب خواهد کرد.زیرا او میداند چه در دل من میگذرد........
فرشته ی مهربون | May 22, 2007 4:04 AM