Al Bano & Romina Power - Felicita

+Watch Video



حاجی واشنگتن
ايتاليا و ايتاليايي
بهار
بلوط
ا. ش
از پشت يك سوم
From Berkeley
بایرامعلی
خورشيد خانم
تمشك
ماکان
یغورت
آذرستان
زن نوشت
خانم حنا
ميرزا پيكوفسكي
آقا حميدرضا
آن سوی دیوار
نق نقو
آلوچه خانوم
شبیر
مریم
علف هرزه‌
FarNice
دختر كولي
روژ
سرزمین رویایی
مريم گلي
جيرجيرك
آزاده عصاران
عسل بانو
کرمانیان
خيلي دور، خيلي نزديك
مرا زندگي کن
صبا بی‌قرار
*قاصدک
Iran-Italiano
سام كوچولوي عزيز
سارا و پاییز
رویاهای گمشده
Gargle me
اميد معماريان
روز برمی آید
ساعت شنی
از زندگی
زندگي روي ترن هوايي
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
«
عمل جراحي
| Main |
»

گنج هاي من

June 2, 2007
امروز برگشتم خانه الان يك كم انرژي پيدا كردم كه بنويسم خدا پدر مخترع قرص هاي مسكن رو بيامرزه كه اگر اون ها نبودن شايد از درد مي مردمִ خدا رو هزار مرتبه شكر حالم خوبه هر ٦ ساعت يك بار بايد آنتي بيوتيك بخورم و هر ٨ ساعت يك بار دو تا قرص مسكن و خواب آور روزي فقط ٦ ساعت بيدارم كه اون هم با سرگيجه و درد مي گذرهִ

از صميم قلب از همهتون كه برام كامنت گذاشتيد, ايميل زديد و زنگ زديد و بعضي هاتون هر سه تا رو انجام داديد ممنونم اون هايي هم كه كلاس گذاشتن و هيچ كدوم رو انجام ندادن اين نيز بگذردִ راستش درد بي كسي اين عمل منو بيشتر عذاب داد تا درد فيزيكيִ قبل از عمل فكر مي كردم خودم تنهايي مي تونم از عهده اش بر بيام ولي اينطور نبود

يك مثل قديمي ايتاليايي مي گه هر كس يك دوست پيدا كنه مثل اين مي مونه كه يك گنج پيدا كرده و من فكر مي كنم با ارزش بودن اين گنج در سختي هاي زندگي مشخص مي شهִ چند روز گذشته من دو تا گنج با ارزش پيدا كردم يكيش از دنياي حقيقي و ديگري از دنياي مجازي

رضا گنج من از دنياي حقيقي هست رضا همكلاسي من در دانشگاه هست رضا اهل اروميه هست رضا هيچ اعداي روشنفكري نمي كنه رضا از دنياي وبلاگ هيچ نمي دونه دنياي رضا فقط به ساختمان و پل مهندسي ختم ميشه ولي رضا مرام داره رضا يك آدم حقيقي هست رضا قلب بزرگي داره, رضا يك دوست واقعي هستִ

نازي گنج من از دنياي مجازي هست, شايد وبلاگ نازي مجازي باشد ولي قلب نازي بزرگتر از هر دنياي واقعي هست نازي زني هست كه بالاترين بلندي ها و پايين ترين پستي هاي زندگي رو تجربه كرده ولي اين از محبت و مهرباني اين زن كم نكردهִ نازي تجربه هاشو بدون هيچ گونه اعدايي در اختيارت مي گذاره, نازي بهت دلگرمي مي ده نازي در حالي كه درد تمام بدنتو گرفته خنده به صورتت مي آره

سه روز گذشته رضا و نازي منو يك لحظه هم تنها نگذاشتن الان هم با اينكه اشك در چشمانم حلقه زده در تلاشم كه كلمه اي رو پيدا كنم تا شايد بتونه گوشه اي از محبت هاشونو بيان كنه ولي ناتوانم چون احساساتم از همه كلمه هاي خوب لغت نامه هاي دنيا بزرگترن پس فقط به اين جمله ها پسنده مي كنم

رضاي عزيزم اميدوارم روزي بتونم گوشه اي از محبت هايت رو جبران كنم اگر چه سوپ هايت شور ترين سوپ هاي دنيا بود ولي شيرين ترين هديه, اخرش هم خودم برات يك دختر خوشگل كرماني پيدا مي كنم

نازي عزيزم ممنونم از همه توجه و مهرباني ات, ممنون از تماس هايت قبل از عمل در طول عمل و بعد از عمل, ممنون از جوك هات, ممنون از خبرهاي وبلاگي ممنون براي همه نصيحت هايت ممنون از اينكه وقت مي گذاشتي هر چند وقت يك بار زنگ مي زدي خدا مي دونه كه بين تلفن هات چقدر دلم برايت تنگ مي شد اميدورام يك روز بتونم گوشه اي از محبت هاتو جبران كنم


1:33 AM