براي شما و براي خودمִ براي شما كه خوبيد و براي خودم كه مي خواهم خوب باشم, ترانه اي كه يادگار سال هاي دوست داشتي گذشته است شرمنده شما هايي كه نمي توانيد ببينيد اي كاش مي توانستم كاري كنم...
ادامه
يك دلار هم مي تواند كمك باشد اين را بخوانيد...
ادامه
مرحمي كوچك بر زخمي بزرگ
روزي روزگاري بر سرزمينت ديوي سياه حكومت مي كرد, ديوي خونخوار كه سياهي اش دامن مردمان سرزمين من را هم گرفتִ نسل من در زير بمب هاي شبانه آن ديو بزرگ شد چه روز هايي بود" صداي آژيري را كه مي شنويد صداي آژير قرمز است لطفاִִִִִִ" زمان گذشت اين ديو سياه ذليل شد اگر چه به بهاي خرابي...
ادامه
نقاشي هاي سياه و سفيد
گلدن گيت اگر براي توريست ها عظمت داره و براي مردم سن فرانسيسكو منبع غرور است براي من سمبل پايان راه هستִ راهي كه دوازده سال از بهترين سال هاي زندگي ام رو براي پيمودنش دادم, سالها پيش در زير آسمان پرستاره كوير كرمان با خودم شعر پشت دريا ها شهري است را زمزمه مي كردم و امروز وقتي...
ادامه
تعطيلات
امروز به ميمنت و مباركي كلاس تابستاني ما تمام شد و از امروز رسما تعطيلات براي ما شروع مي شود, گوش شيطون كر, اينطوري كه معلومه اين دفعه واقعا بنده عازم شيكاگو خواهم شد...
ادامه
افكار من در نيمه شب
واقعا آرزو ها چقدر مي توانند بزرگ باشن؟ مرز آرزوهاي بزرگ تا كجا ها مي رسه؟ آيا واقعا مرزي براي آرزوها هست؟ داشتم به اين فكر مي كردم اون كسي كه يكي از آرزوهاي بزرگش داشتن يك ويلاي چند ميليوني بوده و يك روز به آرزويش مي رسه بعداز اون روز زندگي اش چه معني داره؟ آيا به آخر...
ادامه
سلماني
يكي از همكاران من كه هندي هم هست ديروز اومده مي گه يك سلماني جديد باز شده كه چند تا خانم خوشگل اونجا كار مي كنن كارشون هم خيلي درسته قيمتش هم خيلي ارزونه , اينقدر گفت و گفت كه من هم خر شدم امروز رفتم سلماني كه تازه باز شده تا كه وارد شدم ديدم پنج , شش...
ادامه
دوست قديمي
امروز صبح با بهترين دوست دوران دبيرستانم صحبت كردم , الان شش ماه است كه بابا شده, خدا يك پسر بهش داده, دوستم اسم منو براي پسرش انتخاب كردهִ احساس عجيبي دارم من و باباي اين پسر كوچولو بهترين سال هاي نوجواني مان را با هم گذرانديم, خاطرات مشترك بسيار زيادي داريم عشق هاي دبيرستاني, روزهاي خنده هاي بي...
ادامه
عروسي
با تاییدات خداوند متعال به میمنت و شادمانی جشن عقد کنان دوشیزه آذر و آقای ه زیباترین شب زندگی خود را جشن میگیرندتا آنرا به بیادماندنی ترین سپیده عمر متصل نمایندومنتظر حضور شما سروران و عزیزان در این ضیافت شادی و موعد شیرین وصال هستندتا حلاوت آن را با شماتقسیم کنند. از کلیه دوستان عزیز بلاگی ٬ مجازی٬ خوانندگان...
ادامه
زلزله
ساعت ٤:٤٠صبح است داشتم وبلاگ مي خواندم كه ديدم زمين دور سرم مي چرخد, فكر كردم خوابم مي آيد ولي ليوان آب از روي ميز افتاد و دوزاري ما هم افتاد كه زلزله است بله خيلي هم قوي بود آخرش اين زلزله هاي سن فرانسيسكو كار دستمان مي دهد, برم سي ان ان ببينم كه چقدر قدرت داشت...
ادامه
گتسبي بزرگ
يكي از فايده هاي درس خواندن در آمريكا آنهم براي ليسانس, گرفتن درس ها عمومي هستִ اينجا در هر رشته اي كه درس بخوني بايد يك سري كلاس هاي عمومي بگيري كه بعضي از اين كلاس ها مثل علوم سياسي پدر درمي آره و خيلي هاي ديگه از اين كلاس هاي خوب و مفيد هستن من تجربه درس خواندن...
ادامه
زنده بودن
نقاشي از استاد فرشچيان شايد هيچ موفقيتي در زندگي انسان بهتر از خود شناختن نباشه! بنظرمن اگر انسان خودشو و درونشو نشناسه نمي تونه هيچ وقت در زندگي اش احساس خوشبختي كنهִ شايد تمام عمر آدم طول بكشه تا يك نفر بتواند به درون خودش پي ببره ولي مهم اينه كه انسان حتي براي يك روز هم كه شده...
ادامه
هویت ملی ما فروشی نیست
امروز با ديدن اين خبر حسابي ذوق كردم, كليمي ها عزيز ايراني حاضر نشدن با پول و وعده زندگي بهتر ايران رو ترك كنن وبه كشور هاي ديگه مهاجرت كننִ حآلا شايد بگين من چرا اين حرف رو مي زنم, من كه از هيجده سالگي از ايران خآرج شدم و خيال برگشت هم ندارمִ قبول! شايد من لايق نباشم...
ادامه
! نوستالژی افشانی
حالا كه در وبلاگشهر نوستالژی افشانی داره مد مي شه من هم مي خواهم خودمو زود بندازم وسط كه وبلاگم از مد نيافته!!! اينهم عكس ٤ سالگيم من اوني هستم كه ايستاده و اون كسي كه نشسته پسر عمه من هست كه دو ماه از من بزرگتر مي باشد يادم مي آد صبح همون روز كه تولد پسر عمه...
ادامه
صبح بخير سرزمين آرزوهاــ قسمت پنجم
براي قسمت چهارم به اينجا برويد رئيس جمهور جديد من وقتي چشم هايم رو باز كردم براي يك لحظه فراموش كردم كجا هستم ولي باديدن چمدانهايم در گوشه اطاق همه چيز يادم آمد به ساعت نگاه كردم ساعت ٨ شب بود باور نمي كردم كه ٢٦ ساعت خوابيده باشم ليوان آبي كه جوانا در كنار تخت برايم گذاشته بود...
ادامه
صبح بخير سرزمين آرزوهاــ قسمت چهارم
براي قسمت سوم اينجا برويد افسانه هاي آسيايي بعد از حدود نيم ساعت رانندگي در اتوبان هاي عريض در وسط شهري صاف و بي ريخت تاكسي جلوي يك خآنه بزرگ ايستادִ از تاكسي پياده شدم پول تاكسي رو دادم وبا چمدان هاي بزرگم كشان كشان به طرف در خانه رفتم , پشت در خانه كه بودم صدا هاي زيادي...
ادامه
صبح بخير سرزمين آرزوهاــ قسمت سوم
تقديم به تمام كساني كه كامنت ها و ايميل هاشون منو مجبور به اداي قولم كرد خودتون مي دونيد كي هستيد براي قسمت دوم به اينجا برويد دست و پايم مي لرزيد, قلبم با شدت مي زد دلم مي خواست بر گردم توي هواپيما و التماس كنم كه منو با خودشون برگردونند همان جايي كه بودمִ مات و مبهوت...
ادامه
Happy 07/07/07
Deep in my heart, there's a fire That's a burning heart Deep in my heart, there's desire for a start I'm dying in emotion It's my world in fantasy I'm living in my, living in my dreams You're my heart, you're my soul I keep it shining everywhere I go You're my heart, you're my soul I'll be holding...
ادامه
How to do offsite/remote computer projects and make money?
اين پسر خآله نابغه ما يك كتاب راهنما نوشته براي افرادي كه دنبال گرفتن پروژه هاي بزرگ كامپوتري در خارج از ايران هستن جديدا تصميم گرفته كه اين كتاب رو بطور مجاني در اختيار مخاطبان قرار بده, اين كتاب رو خوب بخوانيد و كار برنامه نويسي در خارج از كشور پيدا كنيد اينطوري ديگه احتياج به دلال هاي مفت...
ادامه
ابي , سن ديگو , تاتسو
دلم هواي خانه رو كرده ولي خانه كجاست گريه نكن گريه نكن اي بانوي من براي اين دربه در بي سرزمين گريه نكن پִن١: ما رفتيم لس آنجلس ولي سر از سن ديگو در آورديم ـ از منفعات سفر به سبك آذربايجاني كرماني ـ ماجيك مانتون هم بي نهايت گرم بود ولي بي نهايت خوب, امسال يك دستگاه جديد...
ادامه
لس آنجلس مي رويم ما
اين دوست تازه وارد ما آقا رضا امروز ما رو قانع كرد كه همرايش برم لس آنجلسִ اين آقا رضا بلانسبت خيلي از شما ها اهل آذربايجان٭ هست و برنامه ريزي خيلي جالبي دارهִ فردا صبح قراره حركت كنيم به طرف جنوب شب آنجا بخوابيم دوشنبه هم بنده كلاس ام رو ول كنم برويم ماجيك ماونتونִ شب هم مثل...
ادامه