اندی- دارم می روم به تهران

+Watch Video



حاجی واشنگتن
ايتاليا و ايتاليايي
بهار
بلوط
ا. ش
از پشت يك سوم
From Berkeley
بایرامعلی
خورشيد خانم
تمشك
ماکان
یغورت
آذرستان
زن نوشت
خانم حنا
ميرزا پيكوفسكي
آقا حميدرضا
آن سوی دیوار
نق نقو
آلوچه خانوم
شبیر
مریم
علف هرزه‌
FarNice
دختر كولي
روژ
سرزمین رویایی
مريم گلي
جيرجيرك
آزاده عصاران
عسل بانو
کرمانیان
خيلي دور، خيلي نزديك
مرا زندگي کن
صبا بی‌قرار
*قاصدک
Iran-Italiano
سام كوچولوي عزيز
سارا و پاییز
رویاهای گمشده
Gargle me
اميد معماريان
روز برمی آید
ساعت شنی
از زندگی
زندگي روي ترن هوايي
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
«
Like a poet, touch me for very first time
| Main |
ابي , سن ديگو , تاتسو
»

لس آنجلس مي رويم ما

July 1, 2007

اين دوست تازه وارد ما آقا رضا امروز ما رو قانع كرد كه همرايش برم لس آنجلسִ اين آقا رضا بلانسبت خيلي از شما ها اهل آذربايجان٭ هست و برنامه ريزي خيلي جالبي دارهִ فردا صبح قراره حركت كنيم به طرف جنوب شب آنجا بخوابيم دوشنبه هم بنده كلاس ام رو ول كنم برويم ماجيك ماونتونִ شب هم مثل دوتا مرده متحرك برگرديم سن فرانسيسكوִ من هم كه كرماني خلوش٭٭ قبول كردمִ خلاصه وقتي يك كرماني و يك آذري به هم مي رسن از اين بهتر نمي شه

٭مي دونم كه او اينجا رو نمي خونه از اين غلط هاي زيادي كردم وگرنه بنده مگر جرات دارم جلوش از اين حرفها بزنم

٭٭ خلوش يعني ساده خيلي ساده و يك كم خل اينقدر ساده كه اگر بگي ماه از آسمون كنده شده افتاده زمين خلوش بر مي گرده مي گه: خاك بر سرم چند نفر كشته شدن؟


اين ترجمه شعر ايتاليايي من به فارسي هست كه علي دوست عزيز و قديمي من اون رو ترجمه كردهִ علي عزيز واقعا ممنونم

آن لحظه را به خاطر میارم
آن اتاق تاریک را
آن دریچه کوچک
آن لحظه
آن نفس
آن عشق
در یک شب تنهای آگوست

به یاد میارم آن داستان را
آن داستان عشق را
لحظه های امید
لحظه های در آغوش تو بودن
لحطه هایی که برای همیشه در خاطره میمانند
لحظه های عشق

یک لحظه تقلبی
یک لبخند غمگین
یک عشق دیوانه
یک تصویر
از یک مرد تنها
یک نفس دروغی
یک داستان که برای همیشه مثل یک راز به یادگار میماند


1:01 AM

Comments

در پست قبلی شخصی درخواست کرده بود که شما ترجمه شعر خودتان را بنویسید. با اجازه خودتان ترجمه شعر پست قبلی شما را به خوانندگان شما تقدیم میکنم

آن لحظه را به خاطر میارم
آن اتاق تاریک را
آن دریچه کوچک
آن لحظه
آن نفس
آن عشق
در یک شب تنهای آگوست

به یاد میارم آن داستان را
آن داستان عشق را
لحظه های امید
لحظه های در آغوش تو بودن
لحطه هایی که برای همیشه در خاطره میمانند
لحظه های عشق

یک لحظه تقلبی
یک لبخند غمگین
یک عشق دیوانه
یک تصویر
از یک مرد تنها
یک نفس دروغی
یک داستان که برای همیشه مثل یک راز به یادگار میماند

Ali | July 1, 2007 4:06 AM

علي جان منִ اشك به چشمانم آمد , اين براي اولين بار بود كه ترجمه فارسي اش را مي ديدم, من شعر نوشتن رو خيلي دوست دارم اين شعر اولين شعري هست كه به ايتاليايي نوشتم ولي هيچ وقت به فارسي بهش فكر نكرده بودم واقعا ممنونم دوست عزيزم , يك هديه عالي بود عزيز جان

اعلي حضرت حاج آقا | July 1, 2007 4:26 AM

So, that's where you are! I hope you have a good time with Reza. I'm not sure you deserve to have any more fun, but Reza does, so that's o.k. Be good and enjoy yourself Alahazrat Haji Jan.

Nazy | July 1, 2007 7:45 AM

So, that's where you are! I hope you have a good time with Reza. I'm not sure you deserve to have any more fun, but Reza does, so that's o.k. Be good and enjoy yourself Alahazrat Haji Jan. And the poem is very sweet, too! Since the poem is so nicely translated into Farsi, and now we know what happened in that August, I would like to know, what really did happen in that August? (See, you are kholoosh and I am fozool!)

Nazy | July 1, 2007 7:47 AM

اصل ایتالیاییشم میذاشتی دیگه :)

FarNice | July 1, 2007 12:23 PM

ااااا! خب من الان دیدم پست قبلیو . ببخشیددددددد

FarNice | July 1, 2007 10:58 PM

پی ی ی !!؟
بالام جان
تورچارا مسخره میکنی؟

بهروز | July 1, 2007 11:45 PM

Post a comment