





اينهم عكس ٤ سالگيم من اوني هستم كه ايستاده و اون كسي كه نشسته پسر عمه من هست كه دو ماه از من بزرگتر مي باشد يادم مي آد صبح همون روز كه تولد پسر عمه ام بود يك زنبور لپ منو نيش مي زنه و همانطور كه مي بينيد لپ سمت راست من ورم كرده و دارم به زور لبخند مي زنم
پִن: پشتي هاي پته اي كرمان را عشق هست
نوستالژي افشان ها تا اين تاريخ
Comments
از بس خوشمزه اید زنبور هم به شما رحم نمی کند.
ماشالله سرزمین آرزو ها را تند تند و زیاد زیاد می نویسی#آفتاب از کدوم طرف در امده ؟
غزل | July 11, 2007 12:27 AM
haalaa Gazal khaanoom sagh e siyaahi nakonin,daaran jobraan e maafaat mikonan.
vali haalaa ba`d e saal e maah ke velkharji kardi o ye ax daadi,che baa loop e varam karde o ..?
Niloofar | July 11, 2007 12:35 AM
Ala Jan:
You were so cute! What a great picture! Who else is doing nostalgia and pictures? I have been so busy working late tonight. I better go take a look. Thank you for sharing. You still have the same baby face!
Nazy | July 11, 2007 1:13 AM
beh nazar miad une pesar amme az shoma 2 sal kochiktar bashe inja!
maryam | July 11, 2007 1:27 AM
به به ! مرسی مهران خان! :))
از زندگی | July 11, 2007 1:53 AM
سلام. اسمم فرزانه است و در رشته ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران درس می خونم. برای تکمیل یک مقاله تحقیقی در مورد زندگی ایرانیان ساکن غرب، به کمک شما نیاز دارم. ممکنه پرسشنامه ای که براتون ایمیل می کنم رو پر کنید و در صورت امکان برای دوستانتون هم بفرستید؟ به هر حال از آشنایی با وبلاگتون خوشحال شدم. ممنون
farzane nezakaty | July 11, 2007 3:11 AM
غزل جان
بزن به تخته كه چشم نخورم هم از نظر خوشمزه گي ام هم از نظر تند تند نوشتنم
نيلوفر جان
از اين عكس خاطرات زيادي دارم اون شب با لپ ورم كرده اينقدر خوردم و بالا پايين پريدم كه حالم بد شد شب بردنم بيمارستان ولي با يان حال تولد خوبي بود
نازي جان من
هرمس مارانا شروع كرد سما به وب لاگ هايي مثل از زندگي و آذرستان خودمون سر بزن
مريم جان
اين پسر عمه ما حيوني نشسته چون من اينقدر قد بلند هستم همانطور كه مي بيني به زور منو در عكس جا دادن , يادمه روز اول مهر كلاس اول وقتي مادرم منو برد مدرسه همه مادرها از مادرم مي پرسيدن اين پسر شما ماشالله چند سال در كلاس اول مردود شدهִ حالا اينجا هم ما هم سن هستيم
خام دكتر
ممنون از شما كه عكس گذاشتين ما هم وسوسه شديم
اعلي حضرت حاج آقا | July 11, 2007 3:57 AM
مممممم..... حالا کمی باید خوش تیپتر باشید البته؟ ها؟؟ نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
sarah | July 11, 2007 7:53 AM
sara khanom akhtyar darid dar tamamme San Francisco khoshtip tar az man peyda nemishe
اعلي حضرت حاج آقا | July 11, 2007 11:18 AM
مرده و حرفش (با عرض پوزش)پیشنهاد میکنم عکس الان خودتون و پسر عمه محترم رو در این بلاگ نصب بفرمایید تا مشت محکمی زده بشه به دهان این عمو سام ذلیل شده
sarah | July 11, 2007 12:47 PM
سارا خانم عزيز اين عمو سام ذليل شده اين وسط چه كاره است؟
من نمي تونم عكس هامو در اينجا بگذارم چون عكس هايم از خوشتيپي اينقدر حرارت دارن مي ترسم تمام اينترنت بسوزه
اعلي حضرت حاج آقا | July 11, 2007 12:56 PM
Hi, just came across to your blog. I like the way you write, sounds very cool...
parisa | July 11, 2007 3:46 PM
Hi, just came across to your blog. I like the way you write, sounds very cool...
parisa | July 11, 2007 3:46 PM
mamnon parisa jan
اعلي حضرت حاج آقا | July 11, 2007 4:08 PM
سلام مهران جان.چه عكس زيبايي گذاشتي .چقدر مرور خاطرات جالبه ولي از همون اول معلوم بود كه اعلي حضرت مي شي.
خوب باشي
ازاده86 | July 12, 2007 5:27 AM
mamnon azadeh jan.
اعلي حضرت حاج آقا | July 12, 2007 5:29 AM
چه بی ریخت بودی
مریم بانو | July 12, 2007 1:19 PM
تو چقدر مهربوني مريم بانو جون
اعلي حضرت حاج آقا | July 12, 2007 1:54 PM
سلام
من اولین باره میام اینجا
در اولین ورودم با چه عکس بامزه ای روبه روشدم.فوق العاده است
samira | July 13, 2007 12:20 AM
mamnonam samira jan, khayli khosh amadi
اعلي حضرت حاج آقا | July 13, 2007 12:26 AM
Ala Jan. Only because this picture is so cute, I forgive your not updating and not returning phone calls. Everytime I look at it, it makes me smile. Be good.
Nazy | July 13, 2007 7:35 AM
labkhand o bash
:d
sun | July 17, 2007 4:23 AM
با توجه به بررسی های به عمل آمده و نظر خودم!لینکیدم مبسوط!!
مهدی(باغ آلبالو) | July 30, 2007 1:35 PM