




آبي بود مثل دريا
زلف هايت را بخاطر دارم
قهوه اي بود مثل خرما
بدنت را بخاطر دارم
سفيد بود مثل بلور
بوسه هايت را بخاطر دارم
شيرين بود مثل عسل
نفس هايت را بخاطر دارم
خوشبو بود مثل ياس
حرف هايت را بخاطر دارم
همش دروغ بود مثل شب هاي لاس وگاس
شايد هيچ لحظه اي در زندگي انسان به اندازه طلاق تلخ نباشه.
زخم خورده ام
Comments
بحسن و خلق و وفا کس بیار ما نرسد
ترا درین سخن انکار کار ما نرسد
اگرچه حسن فروشان بجلوه آمده اند
کسی بحسن و ملاحت بیار ما نرسد
بحق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
بیار یک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
بدلپذیری نقش نگار ما نرسد
هزار نقد ببازار کاینات آرند
یکی بسکه’ صاحب عیار ما نرسد
دریغ قاقله’ عمر کانچنان رفتند
که گردشان بهوای دیار ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
که بد بخاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه’ او
بسمع پادشه کامگار ما نرسد
"حافظ"
Nazy | August 24, 2007 7:03 AM
تلخ!
از زندگی | August 24, 2007 7:40 AM
My friend, don't look back. Let the past rest in the past. Life could and will change for better.
jeerjeerak | August 24, 2007 9:50 AM
Easy bro, easy,
It was past, I know ,it is difficult, but just forget.
bayramali | August 24, 2007 11:23 AM
آره . موافقم.جدایی همیشه تلخه . اینکه میگن به نفع ات بوده و فلان همش کشکه . همه اون حرفا رو آدم میسازه که تلخی ماجرا رو بتونه تحمل کنه.
آهو | August 24, 2007 11:34 AM
تلخ تر اش هم هست اول اینکه بچه داشته باشی و مریض بشه و بعد هم مرگ آدم های عزیز.
اصلن غم و غصه باعث می شه آدم شاعر بشه. مسخره بازی بسه یه کم می فهمم حال ات رو یه غم هایی هست که فقط زمان درد شان را کم تر می کنه به کارلوس سلام برسان سعی کن دعواتون نشه .
.
غزل | August 24, 2007 12:21 PM
همه از هم میبرند و دوباره به هم میپیوندند.دایره هستی
همواره به خود وفادار است
چه مهربونی تو مهران!!اینو از اون گل سرخ امروزت فهمیدم.مهران مهربون زندگی میره جلو و صبر نمیکنه واسه التیام زخمهای ما .اما با جای هر زخم باز هم میشه زندگی کرد. می تونم قسم بخورم اکثر قریب به اتفاق آدمهایی که لینک بلاگشون رو این گوشه نوشتی و بهشون سر میزنی ، تجربه زخمهای عمیقی رو دارند . تو تنها نیستی . همه هستیم و بار هستی به دوش ماست . و .... میگذره
sarah | August 24, 2007 12:35 PM
سلام
وای واقعا زیبا نوشته اید در پست اخیر ....
ممنونم ...
! | August 24, 2007 10:49 PM
Thanks everybody for yor kind words. I am sure I will be ok. I just need time. thanks again
اعلي حضرت حاج آقا | August 25, 2007 12:52 AM
متاسفم / و البته که زخمی نیست که زمان ارومترش نکنه.برات ارزوی ارامش و ثبات دارم
هزارو یک روزنه | August 25, 2007 2:44 AM
خداي نكرده اعليحضرت شهبانو را طلاق دادهاند كه اين داغ خاطر همايوني را مكدر كرده است؟
Mehdi | August 26, 2007 5:05 AM