





همه ما آرزوهاي مختلفي داريم, آرزو هاي بزرگ و كوچيكִ تا پارسال بزرگترين آرزو از آرزوهاي كوچك من ديدن
نيويورك و آبشار نياگارا بودִ خدا رو شكر پارسال قسمت شد و من هر دو رو ديدمִ
بعد از نيويورك هميشه دلم مي خواست شيكاگو رو ببينمִ چندين علت داشت يكي علاقه اي كه به معماري آسمانخراش ها دارم و ساختمان هاي معروفي در شيگاگو هستن و يكي ديگه هم سريال مريد ويد چيلدرن بود كه يادمه وقتي بچه بودم خيلي ازشون خوشم مي اومدִ
چند دفعه برنامه گذاشته بودم براي مسافرت به اونجا كه هر دفعه مشكلي پيش اومد ولي ايندفعه مثل اينكه شيكاگو داره مي طلبه
فردا دارم مي روم شيكاگوִ خيلي دلم مي خواهد هر لحظه رو اينجا بنويسم كه اينطوري شما ها رو با خودم برده باشمִ ولي نمي توانم قول بدهمִ اولا نمي دونم كه اينترنت در هتلي كه هستم چه جور باشه, بعدش كار كردن با اين كارلوس مخصوصا نوشتن فارسي خيلي سختهִ ولي تلاشم رو مي كنم
فعلا هيچ برنامه خاصي ندارم, فقط پيدا كردم چطور از فرودگاه برويم هتلִ ولي ساختمان سيرس و رستوان رضا رو حتما مي رومִ
Comments
اعلی حضرت حاجی آقای عزیز پاینده و مستدام باشند. از قطعه ی باغ مهران شما محظوظ شدیم. باز هم برایمان از آن بنویسید. آرزومند سفر خوشی برای شما هستیم
ا. ش. | August 25, 2007 1:07 AM
Have a good time Ala Jan! Here's wishing you a week filled with joy, new experiences, relaxation, and good viberations. Reza's Restaurant? Don't forget JJ and your friend Talieh will be taking pictures of you in September, whether you like it or not. Go easy on the "chelo" department, and stick with the "kabab." Bon Voyage Your Majesty.
Nazy | August 25, 2007 2:26 AM
شیکاگو را به دلیلی سریال
due South
دوست دارم...و
گویند کسان جزیرهي کیش خوش است
بلژیک فرانسه یا که اتریش خوش است
این کرده سفر در این جهان دانستم
وا مانده به کنج خانهي خویش خوش است
شاد زیید
سایهی همایونی (شاید هم مهرانی!) مستدام
shobeir | August 25, 2007 4:42 AM
اعلی حضرت حاج آقا پیاپیش زیارت قبول می گم و التماس دعا دارم که نایب زیاره بشین فقط نمی دونم ازحالا به بعد می شید مثلا اعلی حضرت شیکا حاج آقا یا اعلی حضرت حاج شیکاگوالله خان یا ....کاش این مسئله غامض رو هم با یک فتوا مشخص می فرمودید
نیکی | August 25, 2007 6:42 AM
چه خوبه كه شما به همه آرزوهاتون مي رسين!
ماکان | August 25, 2007 7:00 AM
اول خیلی ممنون از کامنت باغ مهران در وبلاگ تراگویی ...
راستش آرزو مبحث مهمی است !!
حالا چه کوچیک باشه چه بزرگ !!!
! | August 25, 2007 7:07 AM
من اصلا منظورم کودکانه نبود
فکر کنم منظورم رو درست بیان نکردم
حتما در مورد کودک درون شنیدی؟!نشنیدی؟
منظورم این بود که توی این دنیای پر هیاهو که اکثر ادمها شاید یکیش خود من
به خورد کودک درونشون اندوه و استرس میدن
تو
توی نوشته هات یه ارامش شاد میدی
یه ارامش که ادم از بودن با نوشته هات لذت میبره...میدونی یه ارامش و هیجان و شیطنت که من بیشتر تو بچه ها دیدم...یه بی خیالی
...
نمیدونم چه طور توضیح بدم که دوباره سوتفاهم نشه....منظورم همون چیزیه که من این روزا خیلی بهش نیاز دارم و ندارم
...
معذرت میخوام اگه نمیتونم خوب بنویسم
ممنونم که مینویسی...حس رهایی و ارامش خوبی به من میده نوشته هات
Lotus | August 25, 2007 8:41 PM
سفر به سلامت . . .
بهار | August 26, 2007 5:36 AM
دیگه کم کم باید برات اسفند
دود کنیم
بترکه چشم حسود
مریم | August 26, 2007 9:01 PM