Al Bano & Romina Power - Felicita

+Watch Video



نق نقو
سارا و پاییز
شبیر
آن سوی دیوار
حاجی واشنگتن
آذرستان
بهار
از پشت يك سوم
ميرزا پيكوفسكي
مریم
Gargle me
کرمانیان
ايتاليا و ايتاليايي
From Berkeley
خورشيد خانم
تمشك
بلوط
صبا بی‌قرار
ماکان
جيرجيرك
بایرامعلی
عسل بانو
خيلي دور، خيلي نزديك
آلوچه خانوم
آزاده عصاران
آقا حميدرضا
سرزمین رویایی
روز برمی آید
رویاهای گمشده
Iran-Italiano
مرا زندگي کن
زن نوشت
ا. ش
خانم حنا
اميد معماريان
مريم گلي
علف هرزه‌
FarNice
ساعت شنی
روژ
از زندگی
یغورت
دختر كولي
زندگي روي ترن هوايي
سام كوچولوي عزيز
*قاصدک
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
« Live From San Francisco State | Main |
هديه
»

Reading Blog in Seminar

September 23, 2007

86026377_Be66Wany.jpg
Pic By Talieh

اگر چهار و پنج روز گذشته مثل ديوانه ها دنبال كار هاي سمينار بودمִ

اگر بخاطر انجام دادن ريزه كاري ها حتي وقت يكبار تمرين براي سخنراني افتتاحيه رو نداشتم و حسابي خراب كردمشִ

اگر مجبور شدم هم از نظر مالي و هم از نظر وقت شخصي براي بهتر شدن برنامه بيش از حدي كه فكر مي كردم بهش توجه كنمִ

اگر ٢ روز كامل رو براي فراهم كردن وسايل صداي گروه موسيقي, ساختمان دپارتمان موسيقي رو صد دفعه بالا و پايين رفتمִ

اگر بخاطر سو تفاهم هايي كه چند روز گذشته پيش اومد حسابي حالم گرفت شد

اگر دو شب مانده به سمينار يادم مي آيد كه برشور برنامه هنوز درست نشده و تا صبح از دلهره خوابم نمي برد

اگر شب قبل از برنامه براي فرار از دلهره و فشار كارها مثل ديوانه ها بطور فجيهي به الكل پناه بردم

اگر در زير اون بارون تند بدون چتر مجبور شدم تابلو هاي جهت به سالن سمينار رو در اطراف محوطه دانشگاه نصب كنم

اگر بخاطر كم بود وقت حتي نتوانستم يكي از پست هاي وبلاگم رو مثل بقيه بخوانم و خودم رو حذف كردم و هيچ كس هم متوجه نشد

اگر الان هم از فرط خستگي حتي توان باز نگه داشتن چشم هايم را ندارم

ولي ته دلم خوشحالمִ خوشحالم كه همه اينها نتيجه دادִ ديدن اون همه هموطن كه خوشحال بودنִ اون همه ايراني كه با هم آشنا شدنִ اون همه لحظه هاي صميمي اون همه دوستي اون همه انرژي مثبت اون همه افتخار براي ايراني بودنִ

اينجا تنها نشستم و در سكوت تمام لحظه هاي امروز رو در ذهنم مرور مي كنمִ احساس خوبي دارمִ ديگه از دلهره و اضطراب در وجودم خبري نيست راستش احساس سبكي عجيبي مي كنمִ يك برنامه ديگه هم تمام شدִ اين پنجمين برنامه اي بود كه توسط كلاب دو سالمان انجام دادم

ممنون از همهتون كه آمديدִ ممنون كه توي او بارون تند خودتون رو رسونديدִ ولي تشكر قلبي خودمو تقديم مي كنم به خاله نازي عزيزم كه هم پاي من تمام اين مراحل رو گذروند ִ بيشتر نمي گم چون بقيه اش رو خودش مي دونه و بعد لوا عزيزִ اين خانمي كه مثل موج هاي درياي خزر پرخروش است و مثل بلوط هاي كاليفرنيا صميميִ همون شلوغ كردنت و هميشه مخالف بودنت هم به آدم انرژي مي دهִ آقا مهدي بالاترين هم كه متانت و مديريتش همتا نداردִ آقا مهدي ممنون براي همه چيزִ

و اين است آخر داستان سميناري كه اين همه منتظرش بوديمִ اين سمينار يك موفقيت بود يك موفقيت براي همه ماִ




5:52 AM