Al Bano & Romina Power - Felicita

+Watch Video



آن سوی دیوار
بهار
ميرزا پيكوفسكي
حاجی واشنگتن
بلوط
خيلي دور، خيلي نزديك
ماکان
نق نقو
آقا حميدرضا
Iran-Italiano
آذرستان
شبیر
مریم
از پشت يك سوم
کرمانیان
رویاهای گمشده
بایرامعلی
خورشيد خانم
مرا زندگي کن
تمشك
آلوچه خانوم
From Berkeley
سرزمین رویایی
زن نوشت
عسل بانو
FarNice
Gargle me
مريم گلي
روژ
صبا بی‌قرار
اميد معماريان
سارا و پاییز
ايتاليا و ايتاليايي
آزاده عصاران
خانم حنا
جيرجيرك
دختر كولي
روز برمی آید
ا. ش
علف هرزه‌
ساعت شنی
از زندگی
یغورت
زندگي روي ترن هوايي
سام كوچولوي عزيز
*قاصدک
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
«
جنگ
| Main |
Real People
»

يك سوال

September 29, 2007
بعد از مدت ها باهاش صحبت مي كردمִ بهترين دوست دوران دبيرستانم بود حالا شده آقا دكترִ در دانشگاه راه سازي درس مي دهִ بهش مي گم هر كاره بشي براي من هنوز همون امين خره هستيִ مي خندهִاز گذشته ها مي گهִ از همكلاسي هاي دبيرستان, از شهري كه در آن درس خوانيدمִ ازش مي پرسم كه بعد ازيازده سال هنوز با بچه ها يادي از من مي كنيد؟ مي خنده مي گه مگر مي شه نردبان كلاس رو يادمون برهִ از اوضاع و احوالم مي پرسهִ از مشكلاتي كه چند سال گذشته برايم پيش آمده مي پرسه, بهش مي گم خدا رو شكر اوضايم بهترهִ مكثي مي كنه و مي گه:مي خواهم ازت يك سوال بكنم, قول بده از ته دل جواب بدهيִ بهش قول مي دهم و مي پرسه: بعد از اين همه تنهايي, سختي و تجربه هاي بد سال هاي گذشته اگر زمان برگردد دوباره دلت مي خواهد اون ور آب بروي؟ نفس عميقي مي كشم, صدايم رو صاف مي كنم و راسخ مي گويم:" بدون شك





4:06 AM

Comments

و خدایی که در این نزدیکی هاست

داود یاراحمدی | September 29, 2007 6:03 AM

و خدایی که در این نزدیکی هاست

داود یاراحمدی | September 29, 2007 6:04 AM

خوبه که ÷شیمون نیستی !

پلنگ زخمی | September 29, 2007 8:20 AM

بی شک...و
نمی‌دانم می‌توانم چند سال دیگر سوال مشابهی را از من پرسید (در باب اینکه ایران مانده‌ای و ..) من هم بگویم بی‌شک یا نه....و
مهران جان آرزو کن که بتوانم

shobeir | September 29, 2007 9:47 AM

دقیقن, و همینه که گاهی عجیبه. حتی برای مایی که این بدون شک از دهنمون در میاد!

FarNice | September 29, 2007 2:34 PM

man ye soal daram az hajagha va hameye kasaee ke alan razian az umadaneshun:
kheili talash kardid ke az iran kharej beshid? kheili deletun mikhast ke mihajerat konid? dar vaghe hadafetun ch bude? man taze umadam yekam gijam.man jozv dastee nabudm ke eshghe kharejan vali ye chance bozorg khoda behem dad manam gereftam.hala mitarsam badan pashimun sham.

avin | September 29, 2007 8:50 PM

صریح بودن خیلی خوبه...!
خصوصا اگر با صدای صاف بیان بشه...!!!

یک آرش | September 30, 2007 1:41 PM

salam mishe ye seri ettelaat raje be reshtehaye dando0n daro0 va hogho0gh bedin?

aida | October 19, 2007 1:05 AM

Post a comment