Al Bano & Romina Power - Felicita

+Watch Video



بلوط
سرزمین رویایی
Gargle me
شبیر
مریم
کرمانیان
آذرستان
From Berkeley
بهار
ميرزا پيكوفسكي
از پشت يك سوم
رویاهای گمشده
مريم گلي
حاجی واشنگتن
مرا زندگي کن
ماکان
نق نقو
خيلي دور، خيلي نزديك
بایرامعلی
روژ
تمشك
خورشيد خانم
آلوچه خانوم
صبا بی‌قرار
اميد معماريان
آن سوی دیوار
سارا و پاییز
ايتاليا و ايتاليايي
آزاده عصاران
خانم حنا
جيرجيرك
زن نوشت
FarNice
عسل بانو
دختر كولي
آقا حميدرضا
روز برمی آید
Iran-Italiano
ا. ش
علف هرزه‌
ساعت شنی
از زندگی
یغورت
زندگي روي ترن هوايي
سام كوچولوي عزيز
*قاصدک
حبه
غزل
مريم بانو
در آمريكا
نسترن
آهو
خودش
دل نوشته هاي بيروت
هزارو يك روزنه



alahazrat.hajagha [at] gmail [dot] com



August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007



hamidreza [dot] com
Movable Type 3.33
RSS + Atom
«
يك شب زمستاني در يك شهري كويري
| Main |
اعلي حضرت حاج آقا زنده است
»

٧ دسامبر سال ٢٠٠٠

December 9, 2007

از خستگي چشم هايم را با زور باز نگه مي دارمִ بايد ٢ تا مسئله ديگر را حتما حل كنم كه پروژه كلاس مهندسي ٣٠١ تمام شودִ ولي هرچي صورت مسئله را مي خوانم منظورش را نمي فهممִ صداي استادم در گوشم است كه مي گويد ٧ دسامبر آخرين روز تحويل پروژه استִ امسال ٧ دسامبر فقط براي پايان پروژه ام مهم است ولي ٧ دسامبر در زندگي من نقش ديگري را هم بازي كرده استִ ٧ سال پيش ٧ دسامبر برايم خيلي مهم تر از پايان يك پروژه دانشگاه بودִ ٧ دسامبر سال ٢٠٠٠ روزي بود كه زندگي ام را براي هميشه عوض شدִ از او روز تا حالا من ٧ تا ٧ دسامبر را پشت سر گذاشتم و هر سال حال و هواي متفاوتي داشتمִ امسال نمي دانم چه كنمִ برايم شايد ديگر مهم نباشدִ و شايد هنوز هم مهم باشدִ خسته ام مي خواهم بخوابمִ چون فردا برايم مبهم تر از هميشه استִ خسته ام ولي هنوز اميدوارִ دلتنگم ولي هنوز استوارִ كنجكاو ولي متفاوتִ متفاوت با ٧ سال پيش وقتي كه كه با دستي خالي ولي دلي پر اميد به سرزميني مثلا آزاد پا گذاشتمִ ٧ سال گذشت ٧ سال يك عمر استִ



5:49 AM

Comments

یک چیزی را می دانستی ؟
این اتفاقات را اگر در ذهنمان تکرارش نکنیم خیلی کمرنگ تر می شوند ... خیلی.
یعنی نشماریشان... نه سالها را بشماری نه روزها را ... بعد همه چیز عادی تر و راحت تر می آید و می رود ... هم ؟

FarNice | December 9, 2007 5:59 AM

پ.ن : نمی دانم این شمردنها خوب است یا بد. فقط چون خودم همه چیز را میشمرم دارم از دست اتفاقاتی که شمردنی-اند کلافه می شوند ...
خواستم اضافه کنم شاید شما دوست داشته باشی سالروز ورودت را هر سال مرور کنی ... هم ؟

FarNice | December 9, 2007 6:02 AM

سلام مهران جان
همه ی ما 7 دسامبر های خودمان را داریم و همیشه هم آنها را پشت سر می گذاریم! به امید روزهای خوب و خوب تر

از زندگی | December 9, 2007 10:07 AM

براي من 22 قشنگه

مريم بانو | December 9, 2007 10:17 AM

سلام بر اعلیحضرت عزیز.

1. سالگرد ورود و جلوستان بر اریکه’ پادشاهی بدون تاج و تخت مبارک باشد. سالگرد ورود اولیه’ من 23 جون است و سال دیگر 30 سال می شود.

. لطفا مشق هایتان را بنویسید و پروژه ها را تحویل بدهید تا با هم جشن و پایکوبی اساسی به مناسبت های مختلف داشته باشیم (شامل سرور و شادمانی و بعضا دست افشانی).
4. کلمات "از او روز تا حالا..." به نحو شیرینی کرمانی به نظر می آیند.
5. ضمنا لطفا از به هم زدن ناخن با مشاهده’ کوچکترین اختلاف در بلاگ های دیگران خودداری بفرمایید، چون این رفتار خیلی شاهانه یا کرمانی نیست و برازنده’ قبله’ عالم هم نمی باشد. ما همین دوتا کامنت گذاری را هم که داریم از دست می دهیم و بعد دوباره خودت که مشتری اولش بودی، مجبور میشوی مشتری آخرش هم خودت باشی ها! از من گفتن.

شاد و سربلند باش اعلی جان، تصدق وجود ملوکانه.

Nazy | December 9, 2007 3:31 PM

Happy anniversary Ala Jan. May you stand tall always, and may the December 7th to come be filled with happy memories.

jeerjeerak | December 9, 2007 7:47 PM

دوباره متولد شدنت مبارک.

بی تا | December 9, 2007 9:46 PM

happy birthday
i came here 6 days ago in december 5

saeed | December 10, 2007 11:17 AM

با سلام و خسته نباشید.
وبلاگ جالبی دارید.من تقریبا از ابتدا وبلاگتان را مطالعه می کنم. یک سوال از خدمتتون داشتم. من برا ادامه تحصیل در رشته معماری داخلی دو کشور در پیش رو دارم .آلمان و ایتالیا.به نظر شما با توجه به اقامتتان در اروپا کدام کشور را پیشنهاد می کنید؟ البته خواهرم ساکن آلمان هست ومن پارسال یکماه در آلمان بودم. با تشکر.

reza | December 10, 2007 9:36 PM

می دانی اعلای عزیز مهم شناختن فضا در کلیت آن است، و شناختن یعنی برجسته کردن نشانه ها در ذهن از میان بیشمار علائم و نشان هایی که پیرامونت هستند. ابهام همیشه چیز بدی نیست، چون نشان می دهد تصویر کلی در ذهنت پدید آمده. نشانه ی یک راه درست از متن چنین تصویری آشکار می شود. مسیری خوب در همان فردای مبهمت وجود دارد. به همان تصویر در کلیتش نگاه کن، جهت درست خودش نمایان خواهد شد

ا. ش. | December 16, 2007 3:55 AM

khorshid eshtebahi comment shoma pak shod sorry

اعلي حضرت حاج آقا | December 17, 2007 1:16 PM

خب همينه ديگه تا چشم به هم بزني مثل برق وباد مي گذره ديگه...

olis | December 19, 2007 2:31 AM

nice blog

Anonymous | December 19, 2007 4:38 PM

نمی‌ذاری که من کارمو بکنم که!
اون کادو دون‌پاشی بود که با اون نوشیدنی‌های بهداشتی حواس بایرامو پرت کنم که به آرمان مقدس تجرد خیانت نکنه! اما مثنکه طرف بدجور دل و دینشو برده! بایرام "هدیه رو وا نکرده پس فرستاد!"
:(
آقا کلک ما که نگرفت، شما از اختیارات پادشاهی نمی‌خوای استفاده کنی و راهی بجویی. بالاخره دوست آن است که گیرد دست دوست...

وحید | December 19, 2007 5:45 PM

احتمالا باز رفتی لاس وگاس !!! که اینجا آپدیت نمی شه

sarah | December 20, 2007 2:56 AM

Ala Hazrata:

I know you have been busy with exams and studies. I just want to wish you a very happy Yalda. I hope your heart is filled with warmth and hope on this, the longest night of the year. I wish you success in your studies and joy and happiness in whatever you want in your life. Happy Yalda.

Nazy | December 20, 2007 10:51 PM

Post a comment