<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>Haji Agha</title>
      <link>http://www.hajiagha.com/</link>
      <description></description>
      <language>en-US</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 18 Jul 2008 09:26:44 -0800</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>خسرو شكيبايي هيچ وقت نمي ميرد  </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">

<img alt="6_714245.jpg" src="http://www.hajiagha.com/6_714245.jpg" width="300" height="399" />

صبح زود از خواب بيدار مي شومִ مثل هميشه بدون هيچ معطلي لپ تاب ام را كه هميشه كنارم است باز مي كنمִ بي بي سي فارسي و خبر در گذشت خسرو شكيباييִ شوكه مي شومִ باور نكردني است كه هامون ديگر نفس نمي كشدִ نمي توانم حتي تصور كنم كه مرد خانه سبز براي هميشه از پيش ما رفته استִ

خسرو شكيبايي مال نسل من بودִ خسرو شكيبايي با عزت الله انتظامي, جمشيد مشايخي, نصيري , بهروز وثوقي, گوگوش و تمامي ستاره هايي كه از نسل قبل بودند فرق مي كردִ خسرو شكيبايي خوشي ها و بدي ها , درد ها و خنده و دغدغه هاي روزگار من را بروي سينما مي آوردִ خسرو شكيبايي من را بازي مي كرد ִخسرو شكيبايي مال  خود من بودִ 

اگر چه آن هامون عصبي و عاشق , آن اسير جنگ كه از عشق كيميا اش بخاطر عشق يك غريبه گذشت و آن آقا وكيلي كه مي خواست خانه اش براي هميشه سبز باشد  ديگر نقش آفريني نخواهد كرد ولي هيچ وقت از پيش ما نخواهد رفتִ خسرو شكيبايي هيچ وقت نمي ميرد

 




</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/07/251.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/07/251.php</guid>
        
        
         <pubDate>Fri, 18 Jul 2008 09:26:44 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هفتم جولاي ٢٠٠٨</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">
<img alt="Single_Slit-_Fraunhofer2.jpg" src="http://www.hajiagha.com/Single_Slit-_Fraunhofer2.jpg" width="300" height="250" />

آدم وقتي براي بدست آوردن يك خواسته مبارزه مي كنه فقط به خواسته اش فكر مي كند نه چيز ديگه ايִ براش مهم نيست كه در اين راه كه در پيش دارد چه بلاهايي سرش مي آيدִ اما وقتي به قله فتح مي رسد به جايي كه ديگه همه چيز تمام مي شد و آدم مي تواند با تمام وجودش آرزوي برآورده شده اش را حس كند تمام اون سختي ها و استقامت ها جلوي چشمانش ظاهر مي شوندִ

هفته پيش بهترين اتفاق زندگي ام در ١٢ سال گذشته برايم افتادִ اتفاقي كه  فكر كنم به  پر ماجراترين, سخت ترين  و در عين حال سازنده ترين دهه زندگي ام پايان دادִ ولي الان بجايي اينكه خوشحال باشم گيچ هستمִ مات و مبهوت در گوشه اي مي نشينم و به ١٢ سال گذشته فكر مي كنم و روز هاي گذشته مثل قطار از جلوي چشمانم رد مي شوندִ روز هايي كه رفته اند ولي خاطره هاشون براي هميشه همراه من خواهند بودִ 

اتفاق هفته پيش به يك دوره ١٢ ساله زندگي من كه مملو بود از سختي, تنهايي,  بلاتكليفي ,دل رنجي, استقامت بي اعتمادي و شايد هم كمي دلبستگي پايان دادִ دوره اي كه از يك روز تابستاني در زاهدان شروع شدִ از كوچه پس كوچه هاي شاعرانه رم و از كنار ديوارهاي بتوني كمپ پناهندگي استكهلم و از ميان خار هاي کاکتوس دشت هاي مركز كاليفرنيا گذشت و در يك ظهر تابستاني ماه جولاي در خيابان تاپيا در شهر سن فرانسيسكو پايان يافتִ امروز زندگي من با هفته پيش فرق مي كندִ احساس آرامش مي كنم ولي هنوز گيچ و مبهوت هستمִ  

درهاي بزرگ فلزي بلاخره باز شدند, نور روشن بلاخره به اطاق تاريك تنهايي ام رسيد و من با ناباوري ولي دلي سرشار از خوشي, خودم را براي سفر به وطن آماده مي كنمִ 


 </div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/07/250.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/07/250.php</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 15 Jul 2008 16:01:41 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>when Love finally wins over the discrimination </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: left; direction: ltr">
<img alt="mn-samesex18_0498648060.jpg" src="http://www.hajiagha.com/mn-samesex18_0498648060.jpg" width="371" height="512" />
<a href="http://www.sfgate.com/cgi-bin/object/article?o=15&f=/c/a/2008/06/17/MNK811AIQE.DTL">Lesbian wedding in Iranian style</a>

Mali Kigasari, left, along with her new bride Elizabeth Kristin, honor an Iranian custom where the couple is covered while friends rub together two blocks of sugar to bring sweetness to the marriage at San Francisco City Hall. Chronicle photo by Michael Macor


</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/06/249.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/06/249.php</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 17 Jun 2008 18:26:05 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>افكار يك ظهر شنبه </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">
<a href="http://www.iranian.com/JahanshahJavid/2007/February/Bloggers/13.html">يك زماني بود</a> كه شديدا فكر مي كردم كه وبلاگ نويسي مي تواند تاثير گذار باشدִ فكر مي كردم كه مي تواند ما ها رو به هم نزديك كند , فكر مي كردم كه مي تواند تابو ها را بشكند و آزاد انديشي را ترويج دهدִ

ولي اين روز ها به اين نتيجه رسيده ام كه اشتباه مي كردمִ شايد فردا دوباره نظرم عوض شودִ مگر انسان از همين تغيرات فكري و تجربيات نيست كه درس زندگي ياد مي گيرد؟

اين رو نوشتم كه علت كم صدا شدن اين جا رو بهتون بگمִ 

من حالم خوبست, زندگي همچنان زيباست ولي سوداي سر , سوداي ديگريست 






</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/05/247.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/05/247.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 03 May 2008 15:18:42 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> Bitch</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: left; direction: ltr">  
<img alt="2.JPG" src="http://www.hajiagha.com/2.JPG" width="259" height="302" />

<div style="text-align: left; direction: ltr">  
<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/04/080422_shr-clinton-iran.shtml">Obliterate your sorry ass</a>


</div>



</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/04/246.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/04/246.php</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 23 Apr 2008 16:44:20 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> دو چهره نفرين شده وطن</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">

تهران 

<embed type="application/x-shockwave-flash" src="http://flash.revver.com/player/1.0/player.swf?mediaId=782091&affiliateId=102166" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" scale="noScale" salign="TL" bgcolor="#000000" allowScriptAccess="always" flashvars="allowFullScreen=true&pngLogo=unbranded" allowfullscreen="true" height="325" width="325"></embed>
بايد فكر كنيم و ببينيم كه آيا ما انسان ها آنطور كه شايسته قران بوده است از آن استفاده كرده ايم ؟


لس آنجلس 
<object width="425" height="355"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/FeJjQQg3_Cw&hl=en&color1=0x006699&color2=0x54abd6"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/FeJjQQg3_Cw&hl=en&color1=0x006699&color2=0x54abd6" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="325" height="325"></embed></object>
با هم مي ريم كوچه بالا  -  ميخرم برات يك گردنبند طلا  -  مي ندازم گردن تو بلا 

در دل من 
از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/04/245.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/04/245.php</guid>
        
        
         <pubDate>Mon, 14 Apr 2008 23:34:46 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پيام نوروزي </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr"> 
افتخار پيام نوروزي اعلي حضرت حاج آقا براي امت هميشه در صحنه وبلاگستان امسال به راديو آلمان داده شده استִ براي ديدن اين پيام به اين<a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,3220783,00.html"> لينك </a>برويدִ 

با تشكر از آواي نيمه شبִ 

بگذريم كه عكس اعلي حضرت همايوني را در پايين صفحه آوردندִ كار كار آلمان هاست مي خواهند اعلي حضرت را بي اعتبار كنندִ 






 </div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/04/244.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/04/244.php</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 01 Apr 2008 12:07:35 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مرگ بر تبعيض </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">
امروز آدينه مورخ ٢٨ ماه مارس ميلادي ,اعلي حضرت حاج آقا طي اطلاعيه اي كه در كاخ فيروزه منتشر شد, جنبش هاي اخيركومونيستي به وجود آمده در وزارت<a href="http://blogrolling.com/"> بلاگرولينگ</a> وبلاگستان را شديدا محكوم كردندִ در اين اعلاميه آمده است:

ذات ملوكانه اعلي حضرت حاج آقا از روند تصميمات اخير وزارت <a href="http://blogrolling.com/">بلاگرولينگ</a> شديدا آزرده خاطر شده استִ اين وزارت در شش ماه گذشته با تحت تاثير جنبش هاي كومونيستي  فقط اقدام به حمايت از وبلاگ هاي  اجاره نشيني كرده است كه از در خانه هاي دولتي و مجاني زمين هاي <a href="http://wordpress.org/">وردپرس</a> و<a href="http://www.blogger.com/"> وبلاگر</a>  سكني گزيده اندִ اين وزارتخانه  با تبعيض قائل شدن بين شهروندان وبلاگستان فقط خانه هاي آنها را پينگ مي كند واز ديگر اهالي كه داراي خانه ها و اسم هاي خصوصي  مثل كاخ اعلي حضرت و يا اجاره نشين شركت هاي كوچك خصوصي مثل <a href="http://www.blogfa.com/">بلاگفا</a> هستند شديدا تجاهل كرده استִ 

اعلي حضرت حاج آقا در اين اطلاعيه  با هشدار دادن به وزارت مستقل بلاگرولينگ براي جلوگيري از خفقان و تبعيض در وبلاگشهر , خواستار بازگشت بلاگرولينگ به تعهدات اصلي خود به وبلاگستان شدند و از ايجاد اختلاف و تفرقه شديدا جلوگيري كنندִ 

در پايان اين اطلاعيه اعلي حضرت حاج آقا آينده اي روشن براي يك جامعه آزاد و مدرن به رهبري عاليقدر خودشان براي وبلاگستان آرزو كردندִ 

حاج سيد السلطنه 

سخنگوي كاخ فيروزه 






 </div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/242.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/242.php</guid>
        
        
         <pubDate>Fri, 28 Mar 2008 12:29:47 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مدال هاي خوشايندترين و ناخوشايندترين وبلاگ هاي سال </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">
امروز برابر با دوم فروردين ماه سال ١٣٨٧ خورشيدي و ٢٢ ماه مارس ٢٠٠٨ ميلادي در مراسمي با شكوه در كاخ فيروزه در كاليفرنيا, با حضور ملوكانه اعلي حضرت حجه الاسلام حاج آقا, مدال هاي سالانه خوشايندترين و ناخوشايندترين وبلاگ هاي سال اعلام شدندִ

در اين جشن بعد از انجام چندين مراسم تفريحي و فرهنگي, اعلاميه آكادمي سلطنتي اسلامي وبلاگشناسي اعلي حضرت حاج آقا براي خوشايندترين و ناخوشايندترين وبلاگ سال توسط اينجانب صدراعظم حاج مولا قرائت شدִ 

اعلاميه به شرح زير مي باشد:






</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/241.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/241.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 23 Mar 2008 03:10:30 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بهاريه</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">
<img alt="norooz10.jpg" src="http://www.hajiagha.com/norooz10.jpg" width="250" height="336" />


صبح از خواب بيدار مي شومִ يك روز ديگر از زندگي شروع مي شودִ دوش مي گيرم لباس هايم را مي پوشم و براي كار آماده ميشومִ از پله ها پايين مي آيم كه از خانه خارج شوم ولي وقتي در حال رد شدن از اطاق نشيمن هستم بوي آشنايي به مشامم مي خوردִ بوي سنبل,بوي  سبزه, بوي سير وبوي سمنو ִ بوي آشنا ولي غريب هفت سينִپاهايم ناگهان مي لرزندִ توان راه رفتن ندارمִ جلوي هفت سين مي نشينم و چشم هايم را مي بندمִ با تمام وجود ,با تمام توان بو مي كشمִ فرسنگ ها از خودم دور ميشومִ دوباره به آن سرزمين مادري  بر ميگردمִ وجودم در سن فرانسيسكو است ولي روحم در كوچه هاي كاه گلي كرمانִ در حياط خانه پدربزرگִ  در كنار آن درخت انارִآن حياط كه باغچه اش هميشه اين موقع پراز گل بنفشه و اطلسي مي شدִ دوباره به آن سال ها برمي گردمִ به آن شب هاي بهاري در زير آسمان پرستاره كويرִ آن حياط كه هر عصر آب پاشي مي شدִ آن نسيم خنك شبִ آن اطلسي هاي كنار حوضִ آن سفره هفت سينִ آن روز هاي خوشي كه ديگر بر نمي گردندִ 

دلم حسابي تنگ ميشودִ بغض گلويم را مي گيردִ دلم مي خواهد الان اونجا بودمִ دلم براي خانه تنگ شده استִ امان از دلتنگيִ امان از دوريִ امان از غربتִاي كاش از اين نسل نبودمִ نسلي كه بزرگترين آرزويش فرار از وطن بودִ نسلي كه خواسته هايش از سرزمين خورد شده اش بزرگترشده بودִ نسلي كه آواره شدִ نسلي كه خاطرات  بهترين سال هاي عمرش را با قلم سياه غربت نوشتִ ولي افسوس ִִִ

با اينكه از نسل سوخته هستم ولي قلبم براي اون سرزمين قديمي تر از تاريخ مي طپهִ اون سرزميني كه از خراسان تا خوزستانش از آذربايجان تا بلوچستانش , از دشت هاي پر شقايق كردستانش تا دشت هاي كوير يزدش در وجودم جاي دارندִ آن سرزميني كه از آن همه تاريخ و شكوه اش, از آن همه ثروت و دارايي اش براي من وقت يك دفترخاطرات و يك نوروز به ارث گذاشته استִ 

نوروزش را دوست دارمִ براي نوروزش براي بوي هفت سين اش براي عيدش تمام سال لحظه شماري مي كنمִ و حالا كه آن لحظه دوباره فرا رسيده استִ سرم كه خسته از تلاطم زندگي است با افتخار بلند مي كنم و اين هديه را كه از نسل ها دست به دست شده است را با تو كه از تبار من هستي تقسيم مي كنم ִ هر روزت نوروز, نوروزت پيروزִ

مهران 

 







</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/240.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/240.php</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 18 Mar 2008 12:33:18 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عمو نوروز </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr"> 

<img alt="n522228484_398792_2406.jpg" src="http://www.hajiagha.com/n522228484_398792_2406.jpg" width="400" height="352" />
هفت سين مراسم جشن نوروز ما


از يك مهماني نوروزي دارم مي ايمִاينقدر خسته هستم كه بزودي نقش زمين خواهم شدִ هنوز خستگي مراسم نوروز خودمان كه هفته پيش انجام شد از تنم بيرون نرفتهִ دارم فكر مي كنم كه سه شنبه چطور از سر كار زود جيم شم كه به چهارشنبه سوري بركلي برسمִ قراره براي سال تحويل مهماني كوچكي بدهمִ امروز داشتم تقويم رو نگاه مي كردم متوجه شدم تا ١٩ آوريل من به ١٤ مراسم جشن نوروزي دعوت شدمִ كه مي خواهم همه را هم برومִ در عين حال مي خواهم از كار و زندگي هم عقب نيافتمִ شب ها دير ميخوابم صبح ها زود بيدار مي شومִ حساب روز ها از دستم رفته استִ از دنيا هم بيخبر شدم حتي وقت ندارم اخبار انتخابات رو تعقيب كنمִ ديروز يك بنده خدايي كه بعد از مدت طولاني مي ديدمش بهم گفت تولدت مبارك بنده هم كه اين روزها عادت كردم بگويم عيد شما مبارك گفتم تولد شما هم مباركִ

 بهرحال اگر يكهو شنيديد اعلي حضرت جان به جان آفرين تسليم كرده بدانيد كه در راه بزرگداشت نوروز به درجه والا شهادت رسيده استִبا خودم فكر مي كردم وقتي ايران بودم اينقدر نوروزي نمي شدم كه اينجا هرسال اين موقع دايه عزيزتر از عمو نوروز مي شومִ خلاصه عمو نوروزم سالي  دو ماه ام.

 









 </div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/239.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/239.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 16 Mar 2008 09:24:52 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بدون شرح  </title>
         <description><![CDATA[<img alt="mw2w5996_std.jpg" src="http://www.hajiagha.com/mw2w5996_std.jpg" width="400" height="333" />]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/238.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/238.php</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 11 Mar 2008 18:51:08 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نوروز ما , تولد من </title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr">

گوشه اطاق نشستم و دارم قطعه شعرهايي رو كه قراره چند ساعت ديگه در مقابل چهارصد تا آدم بخوانم حفظ مي كنمִامشب دوباره موقع  تجديد عهد من اصليتم استִ من از بچگي نوروز رو خيلي دوست داشتمִ ايام تغيرات هوا , جوان شدن طبيعت, شكفته شدن شكوفه ها ,سبزه و شيريني و عيديִ عاشق همه اين ها بودمִ ولي از وقتي كه از ايران خارج شدم نوروز ديگه از حالت عيد و تعطيلي درامدִنوروز تبديل به يك مذهب شدִ مذهب ايراني اصيل بودنִ جشن گرفتن نوروز بهانه اي شد كه سالي يكبار دقيقه اي بشينم و بخودم فكر كنمִ به سرزميني كه ازش آمده بودمִ به فرهنگي كه بهش تعلق داشتمִ به اين فكر كنم كه كي هستم و به كجا مي خواهم برومִ 

امسال نوروز رو هم دوباره داريم در دانشگاه جشن مي گيرمִ مراسم امسال ما بزرگتر از هر سال استִ تمام چهارصد بليط اين برنامه فروش رفته, تمام پول درآمد براي يك بيمارستان در ايران فرستاده خواهد شدִ خيلي خوشحالمִ راستش دل تو دلم نيستִ براي اين برنامه خيلي زحمت كشيديم و تمام تلاش هايمان امشب نتيجه خواهد دادִ تدارك ديدن مهماني هاي بزرگي مثل برنامه نوروز ما كار ساده اي نيستִ ولي ما انجامش داديمִ

امسال برنامه نوروز ما در هفتم ماه مارس يا همان ١٧ اسفند خودمان برگزار مي شهִ و ١٧ اسفند نقشي ديگه اي رو هم در زندگي من بازي مي كنهִ روزي است كه مثل نوروز نو نمي شه بلكه يك سال سن ام رو زياد مي كنهִ امشب تولدم هم استִ تولدي كه نتنها  يك سال به عمرم اضافه مي كنه بلكه به يكي از دهه هاي زندگي ام هم پايان مي دهִ نمي دانم چطور با اين تغيير كنار بيايمִ راستش سعي مي كنم بهش فكرنكنمִ دلم مي گيره وقتي فكر مي كنم كه  بيست سالگي هايم ديگه تمام شدندִ بغض گلويم رو مي گيره وقتي فكر مي كنم كه ديگه براي خيلي كار ها پير شدمִشايد از فردا خيلي كار ديگه به من نيادִ شايد از فردا بايد زندگي رو جدي تر از هميشه گرفتִ شايد از فردا ديگه آرزوهاي بزرگ داشتن فقط يك سراب باشهִ شايد از فردا ماجراجويي ها به آخر خط برسندִ شايد از فردا با اينكه ته دلت هنوز مطمئن نيستي ولي در شهرداري فرزنو تن به ازدواج بدهي براي هميشه كمرتو بشكنهִ شايد از فردا قمار كردن در زندگي گناه باشهִ شايد فردا  مثل سال هاي قديم  شب تا صبح خنديدن و مست بودن گناه باشدִ شايد از فرداִִִ 

نمي دانم شايد هم فردا بهتر از امروز باشهִ شايد فردا خورشيد زندگي  نورش تابستاني باشدִ شايد فردا خنده ها طولاني تر باشند و فاصله ها كمترִ شايد فردا

امشب قراره من هم اصليت ام رو جشن بگيرم و هم زندگي ام راִ امشب قرار است دوستانم در كنارم باشنִ امشب قرار است من خوشحال باشم با اينكه فردا برايم مبهم استִ ولي به يك چيز يقين دارمִ فردا زندگي من و خود من براي هميشه عوض خواهند شدִ 

نوروزم مبارك ,تولدم مباركִ






</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/237.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/237.php</guid>
        
        
         <pubDate>Fri, 07 Mar 2008 05:28:50 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وقتي نوروز دلپذيرتر مي شود</title>
         <description><![CDATA[<img alt="iccnourouzeventSO-480px.jpg" src="http://www.hajiagha.com/iccnourouzeventSO-480px.jpg" width="339" height="480" />
]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/236.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/236.php</guid>
        
        
         <pubDate>Thu, 06 Mar 2008 09:51:16 -0800</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>What we should know</title>
         <description><![CDATA[<div style="text-align: right; direction: ltr"> 
<object width="425" height="355"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/Pef5AUt-tic&hl=en"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/Pef5AUt-tic&hl=en" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="350" height="300"></embed></object>



</div>]]></description>
         <link>http://www.hajiagha.com/2008/03/243.php</link>
         <guid>http://www.hajiagha.com/2008/03/243.php</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 05 Mar 2008 01:56:05 -0800</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
